قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
391
درة التاج ( فارسى )
اگر احد المقدّمين « 1 » لازم آن دگر باشذ ، ملزومة المقدّم لازم لازمة المقدّم باشذ . - اگر هر دو كلّى باشند ، و به عكس اگر « 2 » جزوى باشند ، بىانعكاس هيج يك ازيشان . اما اول از اول و صغرى ملازمهء مقدّم لازمة المقدم مقدّم [ ( آن ) ] ديگر را ، و كبرى لازمة المقدم . و امّا دوم از سيم و صغرى استلزام مقدم ملزومة المقدم مقدم ديگر را ، و كبرى ملزومة المقدم ، يا به عكس نقيض . و امّا عدم انعكاس در كليّتين - بسبب احتمال آنك لازم مستلزم كلى نباشذ از آن جيزى كى ملزوم مستلزم او باشد همجنين « 3 » ، يعنى كلى . و مستلزم آن باشد جزوى ، جون : عدم استلزام حيوان ناطق را كلى ، و استلزام او آن را جزوى ، با استلزام انسان ناطق را كلى . و اما در جزويّتين - بسبب آنك اگر انعكاس دريشان لازم باشذ انعكاس در كليتين لازم آيذ به حكم عكس نقيض ، و بيان كرديم كى ايشان منعكس نمىشوند . و اگر هر يك از مقدمتين « 4 » لازم آن ديگر باشذ هر يكى از آن دو متصله لازم آن ديگر باشذ ببراهين مذكوره . و هر دو متصله كى متوافق باشند در كمّ . و كيف ، و مقدم يكى ملزوم مقدّم آن دگر « 5 » باشذ - و تاليش لازم تالى ديگر اگر هر دو كلى باشند ملزومة المقدّم لازمة التالى لازم ديگر متصله باشذ : اگر هر دو موجبه باشند ، و به عكس اگر سالبه باشند - بىانعكاس هيج يك ازيشان . اما اول به جهت آنك ملزوم ملزوم ملزومست . و اما دوم به جهت عدم لزوم ملزوم عند عدم لزوم اللّازم . و اما عدم عكس در اول به جهت جواز استلزام « 6 » مفهومى جيزى را ، و عدم استلزام لازم آن مفهوم آن جيز را جون استلزام انسان حيوان را ، و عدم استلزام متحيّز كى لازم انسان است « 7 »
--> ( 1 ) - المقدمتين - اصل . ( 2 ) - اگر هر دو - م . ( 3 ) - همين - اصل . ( 4 ) - مقدمين - م . ( 5 ) - ديگر - ط - م . ( 6 ) - استلزامى - م . ( 7 ) - ايشانست - م .