قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
387
درة التاج ( فارسى )
از اجزاء آن جزو نباشذ ، جون امتناع اجتماع ميان دو نوع - كى در تحت يك جنس داخل باشذ - با « 1 » اجتماع هر يكى ازيشان با جزو آن ديگر ، - لكن لازم آيذ امتناع اجتماع او با يكى از اجزاء او فى الجمله ، و الّا لازم آيذ جواز اجتماع او با هر يكى از اجزاء آن اجتماعى كلى « ( بس ) » جواز اجتماع او با مجموع لازم آيذ ، و مقدّر خلاف اينست ، و حكم سالبهء ايشان هر دو به عكس [ ( حكم ) ] موجبه است جه جواز خلو « [ از ] » شيء و از مجموعى - مستلزم ( جواز ) خلو از آن و از هر يكى از اجزاء آن مجموع نباشذ و جواز اجتماع شيء با مجموعى « 2 » مستلزم جواز اجتماع او باشذ با هر يكى از اجزاء آن مجموع . اما منفصله . حقيقى اگر موجبه باشذ حكم او حكم دو منفصله موجبه باشذ يكى مانعة الجمع و يكى مانعة الخلو و اگر سالبه باشد از تركب جزو او احد الامرين لازم آيد : يا « 3 » جواز اجتماع جز و ديگر « 4 » با هر يكى از اجزاء او - اگر صدق سالبه بجواز صدق « ( طرفين باشذ ) » يا جواز خلوّ ازو « 5 » ، و از هر احدى از اجزاء او فى الجمله اگر صدق سالبه بجواز كذب طرفين « 6 » باشذ . و شرطيه : يا دلالت كنند درو « 7 » بر آنك اتصال يا انفصال يا سلب يكى ازيشان در زمانيست - كى فرض تكرّر مقدم درو نتوان كرد ، يا در بعضى ازمنه ، يا در جميع ازمنه يا دلالت نكنند بر هيج يك ازين سه قسم ، دوم را مهمله خوانند و اوّل را از اوّل مخصوصه و دوّم را محصورهء جزئىّ و سيم را محصورهء كلى . و اگر در تقسيم وضع بجاى
--> ( 1 ) - يا - ط . ( 2 ) - مجموع - اصل . ( 3 ) - با اصل . ( 4 ) - و ديگر - ط . ( 5 ) - ازو باشد - م . ( 6 ) - صدق كذب طرفى - م . ( 7 ) - كنند برو - م - كند برو - ط .