قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
365
درة التاج ( فارسى )
باشذ جنانك در ملازمات جزوىّ و نه از آن جهت كى بعضى ديگر گفتهاند كى اين قضيّه شرطيّه است ، نه حمليّه از آن جهت كى جون ادواتى كى موجب ربط است جون لو و كان مىاندازند - دو قضيه مىماند : يكى وجد ج ، و يكى وجد ب ، جه بعد از حذف ادواتى كى موجب ربط است دو قضيّه نمىماند ، جه ادواتى كى موجب ربط اين دو قضيّهاند لفظ هو است . نه لو ، و كان ، جه آن ادوات ربط اجزاء اين دو قضيّهاند ، نه از ان اين دو قضيه [ و ] بعد از حذف هو « 1 » دو قضيّه نمىماند ، بل كى دو قول مىماند در حكم دو مفرد ، بس حمليه باشذ . بل از آن جهت كى ملزوم ج لازم نيست كى ج برو صادق باشذ ، و مراد از كلّ ج بحسب اصطلاح و عرف و استعمال در علوم و محاورات كلّ ما صدق عليه الجيم است ، نه كلّ ما لو وجد لوجد « 2 » ج ، - جه علل تامّهء ج برو صادق است كى لو وجدت لوجد ج ، و مع هذا ج برو صادق نباشذ و ديگر به جهت آنك محصّلان از محقّقان بر ابو نصر فارابى انكار كردهاند در آنك جايز داشته است - كى ما يمكن ان يكون ج در كلّ ج داخل باشذ ، بس جگونه جايز دارند كى ما يمتنع ان يكون ج در كلّ ج داخل بوذ . و بدانك اين كى فارابى گفته است كى يمكن ان يكون ج اگر آن مىخواهد كى ما يمكن ان يصير ج اين انكار بجاى خويش باشذ ، جه لازم آيذ دخول نطفه ، و علقه ، در انسان ، و اگر آن مىخواهذ كى ما يقال عليه ج بالامكان بخلاف مذهب مشهور كى مراد آنست كى ما يقال عليه ج بالفعل و ظاهر آنست كى مراد اينست ، نه آن ، جنانك در
--> ( 1 ) - هر - اصل - ط ( 2 ) - يوجد - ط .