قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
361
درة التاج ( فارسى )
التفات بوجود ايشان نكنند ، و مع هذا بر آن حمل ميكنند محمولاتى كى نه ضرورى بوذ ، و نه ممكن ، بل كى محمول باشذ به آن و جه كى در وقت ما بيابند « 1 » لا محاله . جنانك گويند هر دو دائرهء عرضى كى متحرّك باشند دائما بر خلاف بر يك محور ، بسوى « 2 » قطبين « ( او ) » ، ايشان منطبق شوند و منفصل شوند و اين قضيّه ضرورى نيست ، جه اينك ايشان منطبق شوند يا منطبقاند ، ايشان را دائم نيست ، و نه نيز از ممكناتى است كى شايذ كى باشذ - و شايذ كى نباشذ ، بل كى واجب است كى در وقتى باشذ . بعد از آن گفت ، و مع هذا آن نمىخواهيم كى اين در دوائريست كى « 3 » يافتهاند ، بل كى التفات بماهيّت ايشان است نه بوجود ايشان اللّهمّ الّا ان يوضع ( ج ) مع كونه موجودا فى الخارج و بر آن تقدير درست باشذ ، و غير اين باشذ كى ، ما در آنيم ، جه وجود برين تقدير صفتى باشذ مأخوذ با موضوع و جزوى از آن و مبحوث عنه كل جيم مطلق است . بس اين قضيه جون ضرورىّ و ممكن نباشذ ، مطلقه باشذ ، بس مطلقه آن نباشذ كى در زمان حال يا ماضى موجود باشد ، جه مطلقه يافتيم كى جنين نيست « 4 » و بدانك حكما را در موضوع موجبه ، كلّى جز اين دو مذهب نيست يكى اين مذهب سخيف كى منسوب است بقومى از قدما و يكى مذهب حقّ كى جمهور حكماء بر آنند . و قدما را مذهبى ديگر نيست در كل ج ب جنانك متأخران عن آخرهم نسبت بايشان كردهاند ، و گفته كى مراد از كلّ ج ب آن است كى هر واحدى از جيماتى كى موجود باشند در خارج در ماضى ، يا در حال - يا در استقبال ، جه قيد يا « 5 » در
--> ( 1 ) - نيابند - اصل . ( 2 ) - پس - م . ( 3 ) - كه چنين - م - ط . ( 4 ) - بپايان رسيد كلام شفا با تغيير مختصري در آخر سخن شيخ . ( 5 ) - با - م .