قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
350
درة التاج ( فارسى )
و صدق مهمله مستلزم صدق جزئيه است ، و اين دو حكم مستلزم آن باشد كى طبيعت شىء از جمله آنها باشذ كى در محصوره حكم برو كرده باشد ، و تلفيق ميان شفا و اشارات ، مىتوان كرد از جهت آنك اگر جه در شفا تصريح كرده است كى : الانسان نوع شخصيّه است ، نه مهمله ، در « 1 » اشارات تصريح نكرده است كى مهمله است نه شخصيّه ؛ بل كى گفته است « و اعلم انّه و ان كان فى لغة العرب قد يدلّ بالالف و اللّام على العموم ، فانّه قد تدلّ به على تعيين الطّبيعة ، فهناك لا يكون موقع الالف و اللّام هو موقع « 2 » كلّ ، الا ترى انك تقول الإنسان عامّ ، و نوع ، و لا تقول كلّ انسان عامّ و نوع و استاد خاتم حكما رضى اللَّه عنه تصريح به آن كرده است ( و گفته ) « و امّا على تعيين الطّبيعة فكما فى قولنا الانسان عامّ « 3 » و هى « 4 » مهملة » و اين وقتى لازم آيذ كه مراد از تعيين طبيعت اشارت باشذ بطبيعت ، امّا اگر مراد از آن معين كردن طبيعت باشذ بواسطهء لحوق معنى عموم به آن لازم نيايد ، جه او موضوع شخصيّه باشذ برين تقدير ، نه مهمله . و اين از دقائق است . و از آنج گفتيم ظاهرست كى محصوره را بر دو معنى اطلاق مىكنند ، كى ميان ايشان عموم است بوجهى . و اول يكى از اقسام سهگانه است كى گفتيم . و دوم آنست كى مستعمل است . و محصوره كلّى بمعنى اوّل آن باشذ كى حكم كرده باشند درو بر هر واحدى از آنها كى موضوع برو صادق باشذ . و بمعنى ثانى آنك حكم كرده باشند درو بر هر « 5 » واحدى از افراد موضوع . و محصوره جزوى بمعنى اوّل آن باشد كى حكم كرده باشند درو بر بعضى از آنها كى موضوع برو صادق باشذ : و
--> ( 1 ) - و در - م . ( 2 ) - موقع ذلك - م . ( 3 ) - الانسان نوع و عام و قولنا الانسان هو الضحاك ( شرح الاشارات ص 39 . ( 4 ) - و هو - م ( 5 ) - بر بعضى از آنها هر - م