قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

339

درة التاج ( فارسى )

قريب « 1 » و خاصه ، و او تميز شىء كند عمّا عداه و باينه . يا ناقص اگر جنين نباشذ و او تميز شىء « 2 » كند عن بعض ما عداه و بهترين رسوم آنست كى جنس را درو وضع كنند اوّل به جهت تقيّد ذات شىء ، جه فصول ، و خواصّ ، و لوازم ، دلالت بمطابقه نمىكند الّا بر شىء ما كى مستلزم آنهاست ، و اما آنك جه جيز است آن بر آن دلالت نمىكنند « 3 » الّا بالتزام - و دلالت التزام مضبوط نيست ، جه عقل بدلالت التزام منتقل مىشوذ بجيز و بجزو او ، و بخاصّه ديگر از ان او ، بس جون جنس را اول وضع كنند [ دلالت ] بر اصل ذات مرسوم كند و تعريف تمام شوذ ، بإيراد « 4 » لوازم و خواص جنانك ، انسان را گويند كى او حيوانيست مشّاء بر قدمين عريض الأظفار ، ضحّاك بالطبع ، و مثلث را گويند كى او شكليست كى او را سه زاويه باشذ ، و جون استقصا كنند در ذكر خواصّ . و لوازم عقل طلب جامعى كند آن را . و آن ذات است و از اين جهت مستغنى مىشوذ از ذكر جنس و هيج قول « 5 » شارحى تمام نشوذ الّا بجيزى كى مخصوص باشذ بمعرف ، يا به آن وجه كى هر يكى از اجزاء مخصوص باشذ بأو جنانك رسم « 6 » جيزها كنند بمجموع خواص ( و ) يا به آن وجه كى بعضى بأو مخصوص باشذ و بعضى نه جنانك رسم جيزها بجنس و خاصّه ، و يا به آن وجه كى به اجتماع « 7 » مخصوص باشند دون الانفراد جنانك رسم جيزى كنند بمجموعى كى هر يكى از اجزاء آن عرض عام آن جيز باشذ و مجموع خاصه جون طاير ولود ، خفاش را . و واجب باشذ كى خواص و اعراضى كى معرف جيزى باشذ بيّن باشند و شرط تعريف ايشان علم باختصاص ايشان به آن جيز نيست ، جه علم باختصاص موقوف است بر علم بمختصّ و مختصّ به ، بس اگر او را به آن اختصاص تعريف كنند دور باشذ ، بل كى

--> ( 1 ) - جنس مرتب - م . ( 2 ) - تمييزش - م . ( 3 ) - نمىكند - م . ( 4 ) - شود يا بر لا لوازم و خواص ( كذا ) ( 5 ) - قولى - م . ( 6 ) - جنانك رسم در اصل مكرر است . ( 7 ) - و يا آنكه به اجتماع - م