قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

340

درة التاج ( فارسى )

شرط تعريف ايشان آنست كى بحالتى باشند كى ذهن از تصوّر ايشان منتقل شوذ بتصوّر معرّف به و معلوم مطلق ، و هم جنين مجهول مطلق طلب تصور ايشان متصوّر نيست ، بل معلوم از وجهى و مجهول از وجهى ديگر ، جون ادراكى ناقص كى طلب تكميل او كنند ، يا طلب زيادتى او ، و اگر جه بكمال نرسذ . تعليم دوم در اغلاط اقوال شارحه خطا در قول شارح بعضى مختصّ است بحدّ ، و بعضى مشترك است ميان او و رسم . امّا آنج مختصّ است به حد آن است كى بدل جنس يكى از هفت جيز بگيرند « 1 » يا لوازم عامه : جون وجود ( و ) عرضيت « 2 » جنانك : الانسان موجود ناطق و السواد عرض جامع للبصر يا فصل جنانك ( گويند ) عشق افراط محبّت است ، و او محبّت مفرطه است ، يا نوع جنانك : الشرير من يظلم الناس و الظلم نوع من الشر . يا جنسى ديگر جنانك گويند : عفيف كسى باشذ كى او را قوّتى باشذ كى به آن متمكّن باشذ از اجتناب شهوات ، جه فاجر را نيز اين قوّت هست و مجتنب « 3 » نمىشوذ ، بس قوت را بجاى ملكه گرفته‌اند ، جه عفيف آنست كى او را ملكه جنين باشذ يا موضوع ، جنانك [ خشب را در حدّ كرسى كيرند چه ] خشب بيش از هيأت سريرى و بعد از آن مىباشذ و جنس جنين نباشذ ، جه وجود او بفصل متقوّم مىشوذ و هر دو بيك جعل حاصل مىشوند يا مادهء فاسده جنانك خمر عنبيست معتصر و رماد خشبى است محترق ، و يا جزو : جنانك گويند انسان حيوان ناطق است و به حيوان آن حيوان خواهند كى متخصص است به انسان جه متخصّص بر مختلفات نگويند بس جنس نباشذ ، بل كى حيوانى كى جنس است او را جنان بايد گرفت كى مشروط نباشذ بقيد آنك ناطق است ، و نه بقيد

--> ( 1 ) - گيرند م ، ( 2 ) - عرصيست - اصل . ( 3 ) - مختلف - م .