قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

330

درة التاج ( فارسى )

انسان و حجر ، در جواب اوّل جسم نامى بايذ گفت ، و در جواب دوّم جسم ، و اگر از انسان و فرس سؤال كنند هيج يك ازين دو جواب نتوان گفت با آنك ايشان با فرس درين دو جواب مشترك است ، . و گاه باشذ كى نوع را اطلاق كنند بر هر كلّىّ طبيعىّ كى عارض معقول ازو مىشود كى جنس را برو و بر غير او گويند در جواب ما ( هو ) قولى اوّلى و بأين قيد احتراز از صنف مىكنند ، و آن كلى عقلي باشذ كى مقيّد باشذ بصفاتى كى مشخص نباشذ ، جون ترك ، و تازيك و رومى ، و هندى ، جه حمل عالى بر سافل بواسطهء حمل عالى است بر متوسّط ، جنانك حمل جسم نامى بر انسان بواسطه حمل اوست بر حيوان ، بس حمل جنس بر صنف جون حيوان بر ترك مثلا بواسطه حمل او باشذ بر نوع او كى انسان « 1 » است ، بس حمل جنس بر صنف اولى نباشذ ، و اين نوع را نوع اضافى [ طبيعى ] خوانند ، و عارض او نوع اضافى منطقى ، و معروض با عارض نوع اضافى عقلى ، و مراتب نوع اضافى طبيعى يعنى معروض آن جهارست ، جه اگر اعمّ انواع باشذ آن را نوع عالى خوانند جون جسم ، و اگر اخصّ انواع باشذ نوع سافل گويند جون انسان ، و اگر اخصّ باشذ از عالى و اعمّ از سافل نوع متوسط خوانند جون حيوان و جسم نامى ، و اگر ميان او و هيج نوعى از انواع عموم و خصوص نباشذ اصلا بل كى مباين همه باشذ آن را نوع مفرد خواننذ جون عقل اوّل ، مثلا اگر جوهر جنس مطلق عقل نباشذ ، و هم جنين معروض جنس طبيعى جهارست ، جه اگر اعمّ اجناس باشذ آن را جنس عالى و جنس الأجناس خوانند ، جون جوهر مثلا ، و اگر اخصّ اجناس باشذ آن را جنس سافل خوانند ، جون حيوان ، و اگر اخصّ

--> ( 1 ) - انسان - م .