قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

331

درة التاج ( فارسى )

باشذ از عالى و اعمّ از سافل آن را جنس متوسّط « 1 » خوانند ، جون جسم نامى ، و جسم ، و اگر ميان او و هيج جنسى عموم و خصوص نباشذ اصلا بل كى مباين همه باشذ آن را جنس مفرد خوانند ، جون عقل ، اگر جوهر جنس آن نباشذ و نوع سافل را نوع الانواع خوانند ، جه كلّى وقتى نوع جميع انواع باشذ كى تحت جميع انواع باشذ . جنانك كلى وقتى جنس جميع اجناس باشذ كى بالاى جميع اجناس باشذ لكن آنك شيب جملهء انواع است در مراتب نوع سافل است ، و آنك بالاى جمله اجناس است در مراتب جنس عالى است ، بس ازين جهت جنس عالى را جنس الاجناس گفتند . و نوع سافل را نوع الأنواع ، و بدانك معتبر در نوع اضافى موضوعيّت است ، و در نوع حقيقى « 2 » محموليّت ، و ميان ايشان عموم و خصوص است ، نه مطلقا ، بل از وجهى ، جه هر يكى بىآن ديگر صادق مىشوند ، و با هم صادق مىشوند ، اما اوّل به جهت وجود حقيقي بىاضافى جنانك در بسائط ، و وجود اضافى بىحقيقي جنانك در انواع متوسّط . و اما دوّم به جهت صدق ايشان هر دو بر نوع سافل ، و جنس عالى جايز است كى او را فصلى مقوّم باشذ ، جه جواز ان هست كى او مركّب باشذ يا از دو امر يا امورى كى مساوى او باشند ، و واجب است كى او را فصلى مقسّم باشذ جه مقسّم هر جنس مقوّم نوعى باشذ كى سبب او باشذ و جون واجب است كى سبب « 3 » جنس نوع باشذ بس واجب باشذ كى او را فصلى مقسّم باشد ، ( و نوع سافل واجب است كى او را فصل

--> ( 1 ) متوسطه - اصل . ( 2 ) حقيقى است - اصل . ( 3 ) كى شيب - م نسخهء ط .