قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
329
درة التاج ( فارسى )
آ ، كى تمام مشترك نباشذ ميان ماهيّت مفروض و هيج ماهيّتي ، و برين تقدير تسلسل لازم نيايذ . جه اين جزو كى مختصّ نيست ، و تمام مشترك نيست ، در تمام مشترك اوّل و دوّم موجود است بس اعمّيت او از مشترك اول به جهت آن باشذ كى در دوم هست ، و از مشترك دوّم به جهت آنك در اوّل هست سيم « 1 » انك مسلّم نيست استحالت آن دو لازم ، اما اوّل به جهت آنك جايزست كى ماهيتى بجزوى « 2 » مشارك ماهيات نامتناهى باشذ ، جنانك جهار جزو او « 3 » ( كى ) يكى است مشارك اعداد نامتناهى است : و اگر گويند ( كى ) سخن در اجزاء محموله است ، و يكى به نسبت با جهار و غيره جنين نيست ، ( در ) جواب گوئيم جهار بعدد كى جزو اوست ، جه او عددى خاصّ است مشارك اعداد نامتناهى است كى ماهياتاند . و امّا دوّم به جهت انك تركب ماهيت معقوله از امور غير متناهى محال است ، و الّا معقول نشدى ، جه احاطت ذهن بر نامتناهى محال است ، نه تركّب هر ماهيتى ، بس اين دليل مخصوص باشذ بر انحصار جزو ماهيّت معقوله در جنس و فصل نه هر ماهيّتى جنانك دعوى كردهاند ، و بدانك جنس طبيعى قريب باشد اگر صلاحيت جواب داشته باشذ بسؤال ما هو از ماهيت و از هر مبايني كى مشارك ماهيّت است در آن جون حيوان به نسبت با انسان ، جه هر حيوان كى فرض كنند با انسان و ازيشان سؤال بما هو كنند در جواب حيوان درست باشذ ، جه تمام ذاتى مشترك است ميان ايشان - و بعيد باشذ اگر جنين نباشد بل كى بحالتى باشذ كى صلاحيّت آن داشته باشد كى در جواب سؤال از ماهيت و بعضى از مشاركات او در آن افتد ، بخلاف بعض ديگر ، جون جسم نامى ، و جسم ، به نسبت « 4 » با انسان ، جه اگر از انسان و نبات سؤال كنند ، يا از
--> ( 1 ) - جواب سيم - م . ( 2 ) - به خودى - م . ( 3 ) - چهار به خود او م - ( 4 ) - نسبت - م .