قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

318

درة التاج ( فارسى )

جنين نباشذ ، و تامّ متألف نشوذ از دو فعل ، و از فعلى مخبر عنه و اسمى مخبر به ، و از دو حرف ، و از حرفى كى غير مقدر باشذ بفعلى ، يا اسم و فعلى ، وقتى كى فعل و حرف هر يك در معنى خوذ مستعمل باشند ، - جه محال است كى به مجرد ذكر فعل مسمى او مخبر عنه شوذ و به مجرد ، ذكر حرف مسمى او مخبر عنه يا مخبر به شوذ ، « 1 » و از آن جهت گفتيم حرفى غير مقدر بفعل تا نقض بندا نكنند كى تام است با آنك از حرفى و اسمى است ، جه اين حرف در تقدير فعليست « 2 » اما ، انشائى تا نگويند كى اگر بفعل مقدر « 3 » بوذى بايستى كى محتمل صدق و كذب بوذى ، و شايستى كى خطاب با غير منادى بوذى ، جه اين وقتى لازم آمذى كى فعل خبري بوذى ، نه انشائى ، و آنج بعضي بل همه گفته‌اند كى تام متألف نشود الا از دو اسم ، يا از اسمي مخبر ( عنه ) ، و فعلى مخبر به ، راست نيست - جه اين مستلزم امتناع خبر است از فعل و حرف مطلقا - و جنين نيست جنانك تقرير آن از بيش رفت . فصل سيم در كلى و جزوى و اقسام و احكام ايشان هر مفهومى كى هست يا او را اين عارض شوذ كى او معنى است كى نفس تصور او مانع وقوع شركت نيست در آن جون حيوان ، و آن را كلى طبيعى خوانند ، و اين عارض را كلى منطقى ، و صورت ذهنى مجموع عارض و معروض را كلي عقلى ، يا عارض نشوذ و آن را جزوى خوانند ، و كلى طبيعى يا ممتنع الوجود بوذ كشريك الا له ، يا ممكنى كى نيافته باشند ، مانند كوهى از ياقوت ، و دريائى از زيبق ، يا يافته باشند يكى را بامتناع تعدد ، جون إله ، يا با قوّت تعدد ، جون شمس ، عند من يجوّز

--> ( 1 ) - و از آن مستعمل باشند ، چه محال است كه به مجرد ذكر فعل مسمى او مخبر عنه شود و به مجرد ذكر حرف مسمى او مخبر عنه يا مخبر به شود - م . ( 2 ) - و اما انشائى - م ( 3 ) - بفعل اما - اصل .