قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
319
درة التاج ( فارسى )
وجود شمس اخرى ، يا با تحقّق تعدّد امّا متناهى جون كوكب ، يا غير متناهى جون حادث يومي ، نه جون نفس ناطقه انسانى جنانك در كتب مشهور آوردهاند ؛ بنا بر آنك نفوس بشرى مفارق غير متناهىاند ، جه تمثيل به اين راست نيست ، الا بسه تقدير ، اول آنك نفس بموت بدن « 1 » منعدم نشوذ ، دوم آنك نفس بعد از مفارقت بدن بتدبير بدنى ديگر انسانى مشتغل نشوذ ، سيم آنك نوع انسانى را ابتدائى زمانى نباشذ بل كى بيش از هر شخصى [ شخصى ] باشذ لا الى بداية ، و در امثله اگر جه محافقه ( - كذا ) و مناقشه نكنند و عدم مطابقهء آن زيان ندارذ ، لكن غرض بيان اين نظر بوذ كى درين مثال است ، و لفظى كى دال [ باشذ ] بر جزوى آن را نيز جزوى خوانند ، و بر كلى طبيعى كلى ، و هرج مندرج باشذ در تحت كلى آن را نيز جزوى خوانند ، و اين اضافى باشذ ، و اوّل حقيقي ، و دوم اعم است ازو ، جه او صادق است بر هر جه اول برو صادق است ، جه هر جزوى حقيقى مندرج باشذ در تحت ماهيتش كى معرّا باشذ از مشخصات ، و هم جنين در تحت واجب يا ممكن ، و تحت موجود يا معدوم ، و معلوم يا مجهول ، با آنك اينها كلياتاند ، و نه هرج اضافى برو صادق است حقيقى برو صادق است . « 2 » جه اضافى بر كليات مىشايذ كى صادق شوذ ، جون حيوان كى جزوى اضافى است ، بسبب « 3 » اندراج او در تحت جسم نامى ، و ثاني اگر جه اعم است از اول ، اما داخل نيست درو ، جه جايزست تصور اول بآنك او معنيى است كى نفس تصور او مانع وقوع شركت است ، با آنك ذاهل باشند از آنك او مندرج است در تحت جيزى ، و جزوى اضافى و كلي منطقى متضايفاناند ، تضايف العام و الخاص ، جه ماهيت هر يك مقول است « 4 » به نسبت با ماهيت آن ديگر و عام به نسبت « 5 » با جيزى كلى باشذ كى صادق شوذ برو ، و بر غير او از آن روى كى او به اين
--> ( 1 ) - نفس بفوت بدن - م . ( 2 ) - كه اضافى بر شرطيات - م . ( 3 ) - به نسبت اندراج - م . ( 4 ) - معقول است . ط ( 5 ) - عام نيست - م .