قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

313

درة التاج ( فارسى )

اگر كسى خواهد از آنجا مطالعه كند . و فعل متضمن ، يا مستلزم ، جهار جيز بوذ ، معنى ، و محلى آن معنى را ، و حدوثى معنى را در آن محل ، و زمانى معين حدوث را ، جنانك : در ضرب ، جه ضرب معنى است ، و محل او آنج بجاى فاعل بوذ ، جه فعل اقتضاء فاعل مىكند ، و اگر جه نامعين باشذ ، در لفظ و حدوث ضرب از ضارب آن معنى است كى از ضرب مفهوم است ، و زمان حدوث زمان ماضى است درين صورت ، و اين جهار معنى يك كى محل فعل است گاه بوذ « 1 » كى تعلق بلفظي ديگر گيرد كى نحويان آن را فاعل خوانند ، و از صيغت فعل خارج بوذ ، جنانك : در ضرب زيد ، و برين تقدير لفظ ضرب دال بر سه جيز باشذ : معني و حدوثش ، و زمان حدوثش . و گاه بوذ كى معنى نيز تعلق بلفظى ديگر گيرذ ، خارج از لفظ فعل ، و برين تقدير لفظ فعل بر دو جيز بيش دلالت نكند ، حدوث معنى و زمان حدوث ، جنانك در كان زيد ضاربا ، كى بجاى ضرب زيد است ، و نحويان جنين فعل را ناقص خوانند ، و منطقيان كلمهء وجودى و در حكم اداة است بيش ايشان و از اين جهت بجاى روابط استعمال كنند ، و گويند كى : كلمه يا حقيقى است اگر دلالت بر حدث ، و نسبت او بموضوع كند ، و وجودى اگر نكند ، جون افعال ناقصه ، جه ايشان دلالت بر حدث ندارند و آنج شيخ در شفا گفته است « 2 » « كى هرج بيش منطقى كلمه است جون ماضى غايب ، و مضارع غايب جون ضرب يضرب ، بيش نحوى فعل است ، و نه هرج بيش نحوى فعل است بيش منطقى كلمه است ، جه امشي و [ نمشى ] و تمشى در مخاطب افعال‌اند بيش نحوى و كلمه نيستند بيش منطقى به دو وجه يكى آنك ايشان قابل صدق و كذب‌اند ، و كلمه بسبب آنك مفردست قابل صدق و كذب نباشد . و دوم آنك ايشان مركب‌اند ، جه حروف مضارعت دلالت بر فاعل : كى

--> ( 1 ) - يكى كه محل فعل است گاه باشذ - م . ( 2 ) - اين سخن را شيخ در منطق الشفاء در فن 3 ( بارى ارمينياس ) در مقالهء نخستين در فصل 2 گفته است .