قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

310

درة التاج ( فارسى )

نه ابجر « 1 » ، و گاه باشذ كى يك لفظ [ هم ] بازاء معنيى موضوع بوذ و هم بازاء جزو آن معنى و بر هر دو بمطابقت دلالت كند مانند ممكن ، كى بر خاص و بر عام كى جزو اوست دلالت مىكند ، و هم جنين‌گاه باشذ كى يك لفظ هم بازاء معنيي موضوع باشذ ، و هم بازاء لازم آن معنى ، و بر هر دو بمطابقت دلالت كنند ، مانند آفتاب كى بر قرص خورشيد و بر نور او دلالت كند ، و سبب آنك اين دلالات مطابقه است نه تضمّن و التزام ، آنست كى به مجرد وضع است نه بمشاركت عقل ، . و بدانك التزام و تضمن مشترك‌اند در امرى كى به آن امر از مطابقه جذا ميشوند ، و آن امر آنست كى آن لفظ كى در تضمن و التزام دلالت مىكند بر معني تضمنى و التزامى اسم آن معنى نيست ، بخلاف مطابقه كى اسم آن معنى است ، و مطابقه و تضمن مشترك‌اند در امرى كى به آن از التزام جذا شده‌اند ، و آن امر آنست كى دلالت ايشان نه بر جيزيست كى خارج ماهيت است ، و تضمن و التزام « 2 » مستلزم مطابقه باشند اگر وضع لفظ بازاء معني مستلزم استعمال لفظ باشذ در آن ، و الا نباشد ، و حق اين دوّم است ، جه وضع مستلزم مطابقه نيست ، . و اما آنك اگر جنين باشذ وضع از فائده خالى ماند باطل است ، جه فائده وضع ممكن است از استعمال و ترتب فوائد « 3 » مجاز بر آن و فيه دقة فليتأمل . و مطابقه مستلزم هيج يك از ايشان نيست ، اما از ان تضمن جنانك در ماهيات بسيطه كى مطابقه هست تضمن نه ، و اما از ان التزام بسبب عدم استلزام هر جيزى لازمى ذهنى را ، جه بسيار جيز باشذ كى تصوّر كنند و ذاهل باشند از هر جه مغاير اوست ، و اما آنك تصور هر جيزى مستلزم تصور عدم مغايرت اوست نفس او را باطل است ، جه مستلزم آن است كى فهم هر جيزى ملزوم فهم امور غير متناهى باشذ ، يا برين وجه گوئيم : كى اگر ماهيتى را

--> ( 1 ) - ابجر كسى است كه نافش بر آمده باشد ؛ و بمعنى مرد بزرك شكم است - شرح قاموس ( 2 ) - و استلزام - م . ( 3 ) - از استعمال نه نفس استعمال و ترتب فائده - م .