قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
297
درة التاج ( فارسى )
از قبول « [ و لا قبول ] » و آن را تصور ساذج خوانند . يا مقارن حكمى يابند باثبات يا نفى ؛ بل قبولى « [ يا لا قبولى ] » و آن را يعنى آن علم را نه آن حكم را تصديق خوانند . مثال تصور : حيوان ناطق ، مثال تصديق : اين حيوان ناطق است ، « ( يا اين حيوان ناطق نيست ) » و هر يكى ازين دو قسم يا بىواسطهء اكتساب حاصل شود « 1 » و آن را بديهى ، و فطرى « 2 » « ( و اولى ، خوانند ، يا بواسطهء اكتسابى حاصل آيد و آن را مكتسب ، و غير بديهى ) » ( و غير فطرى ) و غير اولى خوانند . مثال تصور بديهى : شناختن مردم . و مثال تصديق بديهى : دانستن آنك مردم هست ، و مثال تصور مكتسب شناختن حقيقت فرشته ، و مثال تصديق مكتسب دانستن بيقين كى فرشته هست . و همجنانك در اكتساب جيزى « [ كه ] » حاصل نبوذ مادّهء مخصوص ببايد - كى در آن ماده تصرف كنند بوجهى مخصوص - تا مطلوبى كى مكتسب خواهد بوذ حاصل آيذ ، مردم را نيز در تحصيل تصور و تصديق مكتسب بمعانى معلوم كى در خاطر او مقرر باشذ ، بيش از كسب حاجت بوذ « 3 » بتصرفى در آن معانى بر وجهى معلوم ، تا از آن معانى بواسطهء آن تصرف تصور مطلوب يا تصديق مطلوب حاصل شود . و همجنانك آن تصرف را كى نجار در جوب كند بر وجهى كى مؤدّى بوذ بمطلوب او جون ملكهء باشذ صناعت نجارت خوانند . اين تصرف را كى مردم در معانى كنند بر وجهى كى مؤدّى بوذ بمطلوبى - كى خواهد جون ملكه شود صناعت منطق خوانند . و جنانك نجار استاد آن كس باشد - كى داند كى از [ ( هر ) ] جوبى جه توان ساخت ؟ و كذام جوب شايستهء تخت بوذ و كذام جوب ناشايسته ؟ و بر انواع تصرفات كى مؤدّى بوذ بمطلوب بر وجه اتم ، يا بر وجهى ناقص ، يا بر وجهى كى خوذ مؤدّى نبوذ بمطلوب اصلا واقف و قادر باشد ، منطقى استاد آن كس باشد كى داند كى از هر معنى كى در خاطر
--> ( 1 ) - مىشود - م . ( 2 ) - نظرى - م . ( 3 ) - بود و - اصل .