قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

298

درة التاج ( فارسى )

مردم متمثل بوذ بكذام مطلوب توان رسيذ ؟ و بر انواع تصرفات كى مؤدّى بوذ بتصورات و تصديقات كى اقسام علم است بر وجه اتم ، يا بر وجه ناقص ، يا بر وجهى كى مؤدّى نبود بمطلوبى « 1 » واقف و قادر باشذ . و جنانك نه هر مردمى « 2 » نجارت تواند آموخت ، نه هر مردمى صناعت منطق حاصل توانند كرد . و جنانك بنادر افتد كى مردمى نجارت نه آموخته تختى نيك تواند تراشيد ، بنا در افتد كى مردمى منطق نه آموخته علمى مكتسب بر وجهى كامل حاصل تواند كرد . بل هم جنانك بيشتر مردم كى نجارت ندانند قادر باشند بر آنك جوبى بتراشند ، اما واثق نباشند بآنك آن جوب به آن تراشيدن باصلاح آيذ ، يا نيايد بل كى تباه شوذ . بيشتر مردم كى منطق ندانند در معانى تصرفى توانند كرد ، اما واثق نباشند بآنك از آن تصرف علمى حاصل شوذ - يا نشود ، بل كى در حيرت بيفزايد ، يا در ضلالت افكند . و نه هر كى كارى كند « 3 » داند كى جه مىكند ، يا جه مىبايد كرد ، بل بسيار كسان باشند كى در كارها شروع كنند بر سبيل خبط ، و همجنين باشذ حكم كسانى كى طلب علوم كنند و بر صناعت منطق واقف و قادر نباشند . بس علم منطق شناختن معنيهائى است كى از آن معانى رسيدن بانواع علوم مكتسب ممكن باشذ ، و آنك از هر معنى بكذام علم توان رسيذ ، و دانستن كيفيت تصرف در هر معنيى بر وجه مؤدّى بمطلوب و بر وجهى كى مؤدّى نباشذ بمطلوب ، يا اگر مؤدّى « [ باشد ] » نه جنان بوذ كى بايد . و صناعت منطق آن بوذ كى با شناختن معانى ، و دانستن كيفيت تصرف ، ملكه شدن اين دو فضيلت نيز مقارن باشذ ، جنانك بىرويت و فكرى اصناف معانى را شناسذ ، و از انواع تصرفات متمكن بوذ - تا بر اكتساب انواع علوم قادر باشذ ، و از ضلالت و حيرت ايمن ، و بر مزالّ اقدام اهل ضلالت واقف . و اين قدر

--> ( 1 ) - بمطلوب - م . ( 2 ) - مردى - ط . ( 3 ) - مىكند - م .