قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
199
درة التاج ( فارسى )
--> بيت اللَّه است ، چه جايگاه خداشناسى است و معرفت چيز بدان رو كه معرفت وى است چيزى بيگانه ، و جدا نيست ، پس قلب معنوى حقيقة خانهء خدا است نه بمجاز ، به همين نحو كعبهء گل هم بيت اللَّه است زيرا كه خداوند در آن نيز پرستيده مىشود ، و شريفترين بقاع روى زمين است ، و مانند دلى است كه در سينهء مشروح باسلام جا داشته ، و ستارهء ايمان بر وى تابيده است ، پس اين خانه جاى پرستش است - و پرستشگاه بدان جهت كه خانهء عبادت و بندگى است جاى حضور معبود و منزلگاه شهود اوست ، پس خانهء وى است نه بمجاز و تخييل ، و بيت معقول و مدرك بمشاهدهء عقل است ، نه خانهء كه بدين حواسّ در توان يافت ، و آنچه محسوس است ، و از آجر و سنگ و گل و چوب فراهم آمده ، ازين رو - كه چنين است خانهء خدا نيست ، چه حق تعالى منزّه است از اينكه در مكان باشد ، و محسوس از آن جهت كه محسوس است ، پرستشگاه و مشعر عبادت نيست . بلكه موضعى از زمين و از دنياست ، و دنيا و هر چه در آنست قدر و شرفى ندارد ، و بايد دانست كه محسوس مشار اليه از قبيل زيد - از همه رو و همه جهت محسوس نيست ، بلكه برخى جهات و حيثيّتهاى او همچو امكان ، و هستى مطلق ، و چيز بودن ، و گوهر بودن ، و معلول بودن ، و غيرها . مقتضى نيست كه ذو الوضع بود ، فقطّ از آن رو محسوس است - كه جسمى است مشخّص داراى اندازه و حيّز مخصوص ، و مادّهء جسمانى . پس ازين سبب متعلّق اشارهء حسّى مىشود ، نه از آن جهت كه جوهرى ناطق و مميّز و داراى ايمان و بندگى و پرستندهء خداست . سجدهگاه بندگى خداوند و مشاعر عبادت نيز از آن جهت كه ستايشگاه - و اقامتگاه اين مراسم ، و خانهء طاعت وى است محسوس نيست - بلكه معقول است ، و به همين سبب پيغمبر فرمود : المسجد ينزوى بوقوع النّخامة عليه . با اينكه مساحتش با حالتى كه پيش از وقوع نخامه داشت فرق ننموده . بلكه انداختن آب دهان در مسجد با بزرگى معنوى آن ناسازگار است ، و اين عمل نشانى كوچك شمردن شأن و منزلت آنست ، چه مسجد پرستشگاه خداست ، پس لازم است آن را بلندمرتبه و بزرگ شمارند ، و آگر آب دهان و بينى انداختند گويا قدر و منزلت آن را بنزد خرد كم شمردهاند - نه پيش حسّ ، امّا آنچه جمهور ظاهريان و اهل حديث از اوائل مفهومات دريافتهاند ، قالبهاى حقائق و قشر معنيهائى است كه مراد خداست ، ولى پابند شدن و جمود برين اندازه - از كوتاهى فكر و سست قدمى است ، و تحقيق اينست كه هر كس با كمك رياضت به مقدار صفاى ضمير و غزارت علم خود بحقيقت متشابهات رسيده - كه يرفع اللَّه الّذين آمنوا و الّذين اوتوا العلم درجات ، و رسيدن بپايان آن از ادراك بشر دور است ، و از همين رو است كه عقول پس از مشاركت در ظواهر تفسير ، در يافتن تأويل تفاوت دارند . پس : مقضاى دين و ديانت چنان كه عادت پيشينيان قبل از پيدايش آراء و بدعتها بوده ، آنست كه ظواهر را بر حال خود باقى گذارند ، و چيزى از اعيان آنچه قرآن و حديث بدان ناطق است تاويل نكنند ، و چنانچه شخص از كسانى باشد كه خدا او را بكشف و اشارت و تحقيقى اختصاص داده ، آن معنى را بقسمى تقرير كنند - كه ميان ظاهر و