قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
162
درة التاج ( فارسى )
مقصورست بر تتبّع قضاياء « 1 » عقول ، و تفحّص از كلّيّات امور ، - كى زوال - و انتقال بذان متطرّق نشود ، و باندراس ملل - و انصرام دول ، مندرس - و متبدّل نگردذ ، و از روى اجمال داخل مسائل حكمت عملىّ باشد . و بدانك امّهات علوم حكمت اين شش قسم است : سه نظرىّ - و سه عملىّ ، و هر عملى جزوىّ - منتسب « 2 » باشذ بيكى ازينها . و علم منطق از فروع علم الهى باشذ - از آن روى - كى نظر او در معانى كلّىّ است - مجرّد از مادّه . و بعضى منطق را در اصل قسمت در مىآورند برين وجه - كى علم : يا آلت ما سواه من العلوم باشذ ، يا نه . - اگر باشد منطق بوذ ، و الّا نظرىّ - يا عملىّ ، - بر آن وجه كى از بيش رفت . و بعضى برين وجه در مىآورند - كى معقولات اولى كى صور « 3 » ماهيّات موجودات خارجىاند - و احكام بر آن ، - جون در ذهن حاضر « 4 » شوند - ايشان را عوارضى لاحق ميشوذ « ( كى ) » آن را معقولات ثوانى خوانند - از آن جهت كى در درجهء دوّم مىافتد از تعقّل . و اين معقولات ثوانى منقسم مىشوذ به دو قسم : يكى عوارضى كى عارض معقولات اولى مىشوند از آن روى كى متألّف شوند بتأليفاتى كى مفيد باشند « ( در عبارت - جون : فاعليّت و مفعوليّت ، و ظرفيّت ، و اضافت ، و حال ، و تميز ، - و امثال آن . و ديگر عوارضى كى عارض معقولات اولى مىشوند از آن روى كى متألّف شوند بتأليفاتى - كى مفيد باشند ) » در اكتساب مجهول از معلوم ، - جون : محمول - و موضوع ، و كلّىّ - و جزوىّ ، و قياس -
--> ( 1 ) - قضايا و - م . ( 2 ) - و نيز عملى جزوى منتسب - اصل ، - و نيز عملى جزوى به نسبت - ط ، - و هر عملى جز وى به نسبت - ه . ( 3 ) - صورت - اصل . ( 4 ) - حاصل - م .