قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

115

درة التاج ( فارسى )

لم تجدوا تقيّا فحابّوا العلماء فان لم تجدوا عالما فحابّوا العقلاء « [ فانّ التّقي و العلم و العقل ] » ثلث مراتب ما جعلت واحدة « 1 » فى احد من خلقى و انا اريد هلاكه . « 2 » مىفرمايد اى داود جون عاقلى را بينى - او را خادمى « 3 » باش ، يعنى ؛ خدمت كن . بگوى احبار بنى اسرائيل [ ( را ) ] كى با متّقيان دوستى كنيد ، و اگر متّقى را نيابيد « 4 » با عالمان دوستى كنيد « 5 » « ( و اگر عالم را نيابيد با عاقلان دوستى كنيد ) » زيرا كى تقوى و علم و عقل سه مرتبه‌اند ، هيج يكى را در يكى از خلق خوذ ننهاذم - و من هلاك او را خواهم . سؤال - اگر كسى گويد : بس لازم آيذ كى تقوى از علم فاضلتر باشذ ، از بهر آنك بر علم مقدّمست . جواب - گوئيم : تا علم نبود تقوى ممكن نباشذ ، زيرا كى تا نداند كى جه جيزست كى ببايد « 6 » كرد ، و جه جيزست كى نشايد كرد - از ناشايست برهيز جگونه كند ؟ و بشايسته « [ جگونه ] » مشغول شوذ ؟ « [ پس ] » متّقى آن بوذ - كى هم عالم بود و هم عامل . - و هيج شكّ نيست در آنك عالم عامل از عالم يحت فاضلتر باشذ « 7 » . و امّا دليل بر فضيلت علم از اخبار « 8 » اگر جه بسيار است ما برده دليل

--> ( 1 ) - كذا فى النسخ و ظ : واحدة منهنّ ، - چنان كه در مآخذ متقدّمه و در بحار الانوار ج : 1 ص 64 است . ( 2 ) - اهلاكه - تفسير كبير . ( 3 ) - ببينى او را خادم - م - ط - ه . ( 4 ) - كنند و اگر متّقى نباشد - م . ( 5 ) - م و ه : كنند و نيابند بجاي « كنيد و نيابيد » در هر دو سه جا . ( 6 ) - نبايد - م . ( 7 ) - است - ط . - و براى همين است كه : عالم هم بر عاقل مقدّم داشته شد ، چه هر دانشمندى خردمند است - بىعكس ، پس خرد چون تخم است ، و دانش درخت ، و پرهيزكارى ميوه . ( - تفسير كبير - و مآخذ نامبرده ) - اين تشبيه نيز از خبر نبوىّ ص گرفته شده - كه مىفرمايد : العلم بلا عمل كالسّجر بلا ثمر . و براى تحقيق بيشتر بكلام صدر الدّين شيرازى نگاه كنيد . ( 8 ) - مشهور بنزد محدّثان و اخباريان اينست . كه « خبر » و « حديث » بيك معنى است ، و گفتهء صحابىّ و تابعىّ و ديگران را فرا مىگيرد - ولى ظاهرا : مصنّف در اينجا - و غزّالى در « احياء العلوم » به اين كلمه : « آنچه از پيغمبر ص رسيده » مىخواهند ، و گفتار پيشينيان ديگر را بنام « آثار » جداگانه مىآورند .