السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
مقدمه 39
جذوات و مواقيت ( فارسى )
او در يكى از نامههاى خويش « 1 » تحت تأثير نثر جذوات مطالبى نگاشته كه ميزان انس وى با آثار مير و شيفتگىاش را آشكار مىسازد : نامهء حكيم آشتيانى تصدّقت گردم ، سحرگاه ديجور سر تعقّل در گريبان تفكّر فرو برده و پاى تدبّر در دامان اعتزال پيچيده ، معتكف بساط بهجت انبساط قوّهء عاقله و طواف حرم مسجد الاقصى و بيت المقدّس دماغ گرديده ؛ گاهى شفا و اشارات رئيس را انيس و جليس ، و هنگامى با السماء و العالم و اثولوجيا ارسطو در گفتگو ، و زمانى با مبدأ و معاد و اسفار در گير و دار ، و وقتى از قبسات مير و جذوات داماد استمداد از قواى دماغيّه و مشاعر ادراكيّه كه خلوتنشينان زواياى جمعيت امّ الجافيهء دماغ و عزلتگزينان صومعهء فراغاند ، حلّ اين نكتهء باريك و كشف سرّ اين دقيقهء غامضه را تمنّا نموده كه آن روح صباى مهبّ وادى ايمن انس و آن نفس صبح بقعهء مبارك خلّت قدس و آن فوايح عطر آراى بهجت و آن روايح دلافزاى محبّت كه آوازهء مفاوضتنامه به دروازهء صماخ و دهليز حسّ مشترك رسانيده و در و ديوار غرفهء مشام جان و فرش و عرش قصر شامّهء روان را مشك آيين و عنبر آگين ساخته . جذوات امّا بعد : سحرگاه ديجور تفكّرى معتكف بيت المقدّس قوّهء عاقله ، بعد از اداى حقّ شب زندهدارى ، و وظيفهء عبوديت جناب مقدّس بارى ، سر تعقّل در گريبان خمول كشيده ، و پاى تدبّر در دامان اعتزال پيچيده بود كه ناگاه نفس صبح بهجت عطسه زدن گرفته ، روح صباى مهبّ وادى ايمن انس و بقعهء مباركهء خلّت قدس ، آغاز هبوب كرد ؛ و جيب وزيدن باز كرده ، آوازهء مفاوضتنامه به دروازهء صماخ دهليز حسّ مشترك رسانيد كه به فوايح عطر بلاغت و روايح فوح براعت در و ديوار غرفهء مشام جان ، و فرش و عرش قصر شامّهء روان را مشك آذين و عنبر آگين ساخت .
--> ( 1 ) . متن اين نامه توسّط آقاى سهلعلى مددى در اختيارم قرار گرفت كه بدين وسيله از ايشان تشكّر مىنمايم .