السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
مقدمه 35
جذوات و مواقيت ( فارسى )
آمد از روى فضيلت به سخن : « اسطقسّى ست » به دو داد جواب * « اسطقسّات دگر زو متقن » حيرت افزودش از اين حرف ، ملك * برد اين واقعه پيش ذو المنّ كه : « زبان دگر اين بندهء تو * مىدهد پاسخ ما در مدفن » آفريننده بخنديد و بگفت : * « تو به اين بندهء من حرف نزن او در آن عالم هم زنده كه بود * حرفها زد كه نفهميدم من ! » « 1 » امّا در اين ميان آنچه اهمّيت دارد ، يافتن علّت اين تعقيدگويى است : 1 . آيا مير توان نگارش سليس و روان را نداشته ؟ بىشكّ اين گونه نيست . چه موارد نقض متعدّدى در نوشتههاى او موجود است كه بطلان اين احتمال را اثبات مىكند كه به برخى از آنها اشاره شد . 2 . آيا عدم انسجام ، سطحى و بىمحتوا بودن مطالب وى باعث ابهام آنها شده است ؟ بىترديد اين گونه نيست ، بلكه به اتّفاق تمامى شاگردانش و به اجماع تمامى آشنايان با مباحث فلسفى ، انديشههاى مير در شمار عميقترين و نابترين آراى حكمى در طول تاريخ بشر است . عمق و غناى مبانى مير به حدّى است كه برخى به افراط گراييده ، او را استاد البشر ، افضل الحكماء المتقدّمين و المتأخّرين و فريد دهر دانسته و نظيرى برايش نيافتهاند . پس علّت چيست ؟ با توجّه به عصر مصنّف براحتى مىتوان علّت اين مسأله را
--> ( 1 ) . مجموعهء كامل اشعار نيمايوشيج ، ص 157 .