السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
مقدمه 14
جذوات و مواقيت ( فارسى )
باشند ؛ و اين ضرورت احياى متون را دو چندان خواهد كرد . امّا تعجبآور و دردناكتر اينكه گويا مستشرقان و محقّقان غربى چون پروفسور هانرى كربن ، زنده ياد توشى هيكو ايزوتسو ، ويليام چيتيك و لويى مايسنيون پيشتر و بيشتر از ما اين گونه ضرورتها را درك كردهاند ! ! بد نيست به خاطرهاى در اين باره اشاره كنم : بعد از ظهر يكى از روزهاى بهمن ماه سال جارى در اتاق استاد حائرى به اميد يافتن شرحى بر يكى از متون عرفانى ، سرگرم تورّق فهرستهاى نسخ خطّى بودم و در درياى تفكّر غوطهور كه احوالپرسى گرم استاد با شخص مسنّى كه به سختى به فارسى سخن مىگفت ، توجّهم را به خود جلب كرد . اين شخص كسى نبود جز پروفسور هرمان لندلت استاد برجستهء دانشگاه مكگيل كانادا . اطّلاعات دقيق و جامع ايشان دربارهء آثار يكى از بزرگترين عرفاى سدهء هفتم هجرى - يعنى عزيز بن محمّد نسفى - شگفتانگيز بود و عشق و علاقهء وافر وى به احياى آثار اين بزرگ انديش مرا در تداوم كارى كه سالهاست پى گرفتهام ، اميدوارتر و مشتاقتر كرد . پس از ملاقات با ايشان قدرى به فكر فرو رفتم ، آه از نهادم برآمد كه چگونه ما در كنار گنجينههاى عظيم نسخ خطّى به سر مىبريم و خود از ارزش آنها بىخبريم ؟ ! چگونه است كه جامعهء علمى ما اين ميراث گرانبها را هيچ يا كم انگاشته و دست به دامان پندارها و گمانههاى ديگران شده ، امّا فلان مستشرق يا محقّق غربى ، تمامى عمر خويش را بر روى احياى انديشههاى يك انديشمند مسلمان مىگذارد و به اين تحقيق مباهات كرده و مسرور است ؟ ! البته در دههء اخير مؤسّسات و مراكز پژوهشى نو بنيادى چون مركز نشر ميراث مكتوب سعى در متمركز كردن ، جهت دادن ، علمى كردن تصحيح متون خطّى ، و سرعت و غنا بخشيدن آن بودهاند و حركتهاى ارزشمندى را نيز آغاز كردهاند ، امّا به جرئت بايد گفت هنوز در ابتداى راهيم ؛ و تداوم اين راه در گروى عزم همگانى و فراگير جامعهء دانشگاهى و حوزوى و كاميابى در انتقال تجربيات محقّقان طراز اوّل