سيد محمد خالد غفارى
93
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
ب باد « . . . و بدان كه چون بخار از زمين بر آيد و هوا را زحمت كند و اجزاى هوا بر يكديگر افتد و هوا در جنبش آيد ، آن را باد خوانند . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 348 ) بخار « و آنچه با شعاع گرم شود و لطيف گردد . . . و از ترى برخيزد ، بخار نامند . . . » . ( همان مجموعه ؛ الواح عمادى ، ص 124 ، با اندك تصرّف ) برف « . . . و چون سردى بر باران افتد ، بفسرد و همچون پنبهء زده فرو مىآيد ، آن را برف خوانند » . ( بستان القلوب ، 348 ) برق « چون بخار گرم قصد بالا كند و ابرى كثيف قصد زير دارد ، بر يكديگر افتند و يكديگر را از حركت منع كنند . . . و چون در وقت بر هم افتادن ، گرمى غالب شود هوايى كه ميان بخار و ابر باشد آتش گردد ، آن را برق خوانند . . . » . ( بستان القلوب ، صص 348 - 349 )