سيد محمد خالد غفارى

86

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

واحد ، صادر شده باشد ، زيرا در او تعدّد جهات نيست . 7 . و چون موجود اشرف بايد وجود داشته باشد ، پس بايد علّت و موجدى داشته باشد شريف‌تر از واجب الوجود . 8 . شريف‌تر از واجب الوجود هم ، نه در عقل و نه در خارج عقل ، ممكن نيست و وجودش محال است . 9 . معلول بايد با علّت تناسب و سنخيّت داشته باشد . 10 . تنها چيزى كه با ذات واجب الوجود تناسب دارد موجودى است مجرّد و برى از تغيّر كه به هيچ وجه با مادّه و ماديّات مرتبط نباشد ، و آن « عقل » است . 11 . خداوند هم ، جواد مطلق و خير محض است و بخل به حضرت او راهى ندارد . 12 . پس بايد اوّل چيزى كه از ذات او صادر شده باشد اين جوهر ( نور ) باشد كه حكما آن را « عقل » ناميده‌اند و در تعبير حكمت اشراق به « نور اقرب » موسوم است . اين قاعده ، به همين ترتيبى كه در اثبات وجود عقل و تقدّم ذاتى آن بر ساير ممكنات ، مستمسك واقع مىشود ، به همين ترتيب مىتواند مبيّن نحوهء ترتّب وجود و سلسله مراتب هستى به ترتيب الاشرف فالاشرف باشد ، و بدين قاعده ثابت مىشود كه در عالم امكان صورتى بهتر از اينكه هست ، ممكن نيست : « . . . پس بايد كه اوّل چيزى كه از واجب الوجود حاصل آيد اين جوهر باشد و اين « عقل » است و نيز از اين قاعده معلوم شد كه وجود عوالم شريف‌تر از اينكه هستند نتواند بود . . . » . « 1 » در خاتمهء اين بحث اشاره به چند نكته ضرورى است : 1 . قاعدهء « امكان اشرف » تنها در ممكنات ثابت مستمرّ الوجودى كه كون و فساد بدانها راه ندارد و متأثّر از حركات افلاك نيستند كليّت دارد ، يعنى تنها در عالم عقول و نفوس و اجسام اثيرى هميشه صادق و مجرى است ، امّا در عالم عناصر كه متأثر از علل و عوامل خارجى هستند كليّت ندارد : « . . . و يصح ان يكون فى الأمور الكائنة الفاسدة شخص ما ، ممنوع ممّا هو اشرف و اكمل له

--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ص 46 .