سيد محمد خالد غفارى
83
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
1 . هر چيزى شرّ و آفت خود را دارد ، يعنى هر قوّه از قواى ظاهرى و باطنى انسان ، ملايمات و ناملايماتى دارد كه با رسيدن آن ملايمات ، متلذّذ مىشود و با محروم شدن از آن و رسيدن به چيزهاى ناملايم و نامناسب با خود متألّم مىگردد ؛ مثلا چشم از ديدن مناظر زيبا و تناسبها و تقارنها لذّت مىبرد و از مناظر زشت و بىنظمىها و در هم ريختگىها متألّم مىشود ، و گوش از شنيدن نغمات خوش متلذّذ مىگردد و از اصوات ناهنجار و گوشخراش ناراحت مىشود . قواى شهوى و غضبى هم هر يك از آنچه كه در جهت ارضاى آنهاست لذّت مىبرند و از آنچه كه در جهت خلاف ميل آنها قرار دارد . متألّم مىگردند . 2 . الم هر حسّى تنها مربوط بدان حسّ است : چشم از شنيدنىهاى ناهنجار رنجى نمىبرد و گوش از مناظر نازيبا خبرى ندارد . 3 . شرط احساس الم يا لذّت ، نبودن عوايق و موانع است : آدم مست از زدن ، چندان المى احساس نمىكند و كسى كه به زكام مبتلا است از بوهاى بد ، ناراحت نمىشود ، و از اين جاست كه مىفرمايد : « . . . چيز المكننده ، باشد كه برسد و از آن المى حاصل نشود از بهر مانعى ، همچون كسى كه حذر بود او را زنند و دردش نكند و چون آن حذر زايل شود آن را دريابد و دردش كند . . . » . « 1 » و غرض شيخ - رحمه اللّه - از طرح بحث لذّت و الم و ذكر انواع و اقسام آن ، يادآورى اين نكته است كه همهء لذّتها و المها منحصر در همين لذّات و آلام جسمانى نيست ، بلكه بالاترين لذّتها و المها در لذّات و آلام نفسانى است ، و بىخبرى از آنها به علّت وجود موانع و عوايق است و آن عوايق و موانع همين اشتغال حواسّ به شواغل مادّى است ، و حال انسانهاى تهذيب نايافته ، همچون حال انسانهاى مست است كه لذّت و المى را در نمىيابند ، ولى هنگامى كه اين موانع بر طرف شد ، نفس از نيل به كمالات و معارف لذّتى مىبرد كه قابل مقايسه با لذّات جسمانى نيست و از رذايل و جهل ، المى را احساس مىكند سختتر از هر درد و رنجى كه مىشناسد : « . . . و اگر ما در اين عالم [ از ] معقولات لذّت نيابيم و از رذايل و جهل دردناك نشويم ،
--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 67 .