سيد محمد خالد غفارى
70
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
آخر باشد ، اوّل باشد و اين خطاست ، زيرا كه امروز آخر روزهاست نه بدان معنى كه آخرى است كه بعد از او چيزى ديگر نباشد ، بلكه آخرى است كه بعد از او ما لا يتناهى خواهد بود ، و همچنانكه امروز اوّل ابدست و ابد آخر ندارد ، آخر ازل است و ازل اوّل ندارد . . . » . ( همان مجموعهء ؛ پرتونامه ، ص 59 ) بحث از ازل و ابد ، مرتبط با بحث از زمان است و بحث از زمان هم جزو مبحث حركت است ، بحث از حركت هم براى توجيه علل و اسباب حدوث حوادث بىپايان در عالم اجسام و عناصر است ؛ بدين توضيح كه اين حوادث بىپايان به دلائلى كه در جاى خود آمده است بايد اسباب و علل بىآغاز و انجامى داشته باشند ، و تنها چيزى كه در عالم ، مىتواند بىآغاز و انجام باشد ، حركت دورى افلاك است ، و زمان هم مقدار مجموعهاى از اين حركت است ؛ كه نمونهاى محسوس از آن ، مقدار حركت يومى آفتاب است از مشرق به مغرب . ازل و ابد هم دو اعتبار مختلف از ادامهء هستى در زمان هستند : ازل : ادامهء هستى در گذشتهاى بىبدايت است و ابد هم ادامهء آن در آيندهاى بىنهايت . استحالت « . . . و چون كيفيّتى از جسمى زايل شود و كيفيّتى ديگر حاصل آيد آن را « استحالت » خوانند » . « 1 » ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 20 ) استحالت ، در لغت به دو معنى به كار رفته است : يكى دگرگونى و ديگرى « محال شمردن چيزى » . و امّا در اصطلاح حكما ، عبارت است از دگرگونيهايى كه بر كيفيّات عناصر و اجسام عارض مىگردند . در اين رساله بارها از عوالم اثير و عناصر بحث شده است كه عالم اثير ( عالم افلاك و كرات سماوى ) ، از طبيعت پنجمى تشكّل يافته است كه بسيط و غير قابل تغيير و تبديل
--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ، هياكل النور ، ص 98 .