سيد محمد خالد غفارى

71

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

است ، اما عالم عناصر ، از اركان و موادّى به وجود آمده است كه دايما در حال دگرگونىاند ، اين اركان و عناصر ، داراى مادّهء اوليّهء مشتركى هستند كه حكما آن را هيولى ، مىگويند . هيولى ، مادّه‌اى مستعدّ شدن است كه با فراهم شدن وضعى خاصّ براى آن ، تحقّق خارجى پيدا مىكند . اين وضع خاص را صورت ، مىگويند . با حلول صورت در هيولى ، عنصر به وجود مىآيد ، عناصر عالم ما بر طبق رأى حكما ، چهار نوع‌اند : آب و هوا و خاك و آتش ، كه هر كدام داراى كيفيّاتى ويژه‌اند و اين كيفيّات عارض بر صورت است كه عناصر و تركيبات آنها را ملموس و محسوس مىنمايند و الّا هيولى و صورت هيچ كدام نه به تنهايى و نه در تركيب با هم ، قابل ادراك حسّى نيستند ، گرمى و سردى و ترى و خشكى ، كيفيّات صورت عناصر و اجسام‌اند نه خود صورت آنها : « . . . بدان كه صورت آبى ، مجرّدترى و سردى نيست ، كه آب را چون گرم كنيم سردى او برود و چون بفسرد ، ترى از او گم شود ، همچنان آب باشد ، پس صورت آبى و آتشى و هوايى و زمينى ، جز اين كيفيّات چهارگانه است : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ، و آن ، چيزهاى نامحسوس است كه چون در هيولى حاصل شود بعضى را از اين كيفيّات اقتضا كند . . . » . « 1 » هيولاى عناصر ، مشترك و ثابت است ، امّا صورت و كيفيّات آنها متغيّرند : اين تغيّر ناشى از تضادّى است كه در طبيعت آنهاست كه در تقارن با همديگر ، در هم ، مؤثر و از يكديگر متأثّر مىشوند ، اين تأثير و تأثّر در عين تغيير و تبديل ، موجب تعادل و تركيب و تحوّلى زاينده و مستمرّ است و رو به جهت رشد و كمال دارد و عالمى با اين گستردگى و تنوّع و شگفتى را موجب شده است كه هر لحظه‌اش با لحظهء قبل متفاوت است و بودن و رفتنى لا ينقطع بر آن حاكم است : صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد كه انّا اليه راجعون پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا آن ز تيزى مستمر شكل آمده است * چون شرركش تيز جنبانى به دست

--> ( 1 ) پرتونامه ، ص 19 .