سيد محمد خالد غفارى

67

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

همان فعل اوست و بالاخره فعل و علم حق همان ظهور و حضور اشياء براى او است و لذا چيزى از او پنهان نيست كه بعد منجرّ به تجديد نظر و تغيير تصميم گردد ، بر خلاف ارادهء ما كه ناشى از آشكار شدن تناسبها و صلاحيتها براى ماست و منجرّ به تغيير و تبديل در فكر و عمل ما مىشود . امّا قيد سوم كه « رضايت » است به همان « جواد » بودن و « خير مطلق » بودن حق بر مىگردد . « . . . و جواد به حق آن است كه ببخشد آنچه ببايد بخشيدن بىعوض » . « 1 » پس حق تعالى با جود و رحمت خود آنچه را كه خلق مىتواند بپذيرد به او عنايت مىكند . و شايد اين قيد « رضايت » بيشترين بار معنايى « اراده » را در برداشته باشد ، زيرا « اراده » در حقيقت ، همان خواست و رضايت است . و قيد چهارم كه « غايت كمال و نظام در فعل » است ، مبيّن بارزترين فرق بين فعل ما و فعل حقّ است ؛ تغيير و تبديلها و جرح تعديلها و تصميم‌گيريهاى مكرّر ما ، ناشى از نداشتن كمال است و لذا ، هميشه در حركت به سوى آن چيزى هستيم كه فكر مىكنيم براى ما مناسب‌تر و بهتر است ، پس بروز اراده‌هاى متجدّد و متوالى در ما كاملا طبيعى است ، امّا حق تعالى چون « خير مطلق » است و عمل و علم و خير و جود او هم يكى است آنچه كه از ذات او فيضان مىيابد ، به حسب امكان و استعداد شىء ، در احسن صورت و در غايت كمال و نظام است و لذا نيازى به تغيير و تبديل و تجديد نظر در آن نيست . و از همين جاست كه شيخ رحمه اللّه به شدّت به قدح و مذمّت « ابو البركات » بغدادى پرداخته است و او را متفلسف و مجنون خوانده است ، زيرا او به وجود ارادات متجدّد و پياپى در ذات حق قائل است و ارادهء حق را تقريبا مثل اراده در بشر دانسته است . شيخ در كتاب مشارع و مطارحات در اين مورد مىفرمايد : « انسان يسمّى بأبي البركات المتفلسف ، اثبت على واجب الوجود ارادات متجدّدة غير متناهية سابقة و لاحقة و زعم أنّه يفعل شيئا ثمّ يريد بعده شيئا آخر فيفعل و يريد ثمّ يريد و يفعل و له ارادة ثابتة ازليّة و ارادات متجدّدة لا يتناهى . . . و اذا فرض فى البارى أمور حادثة و هى غير متناهية . . . يلزم ان يكون له مغيّر و محرّك الى الأشياء و لا يتصوّر ان تثبت فيه حادث زمانا . . . فيلزم ان يكون فيه متجدّد لا يصحّ ان ينصرم بوجه و قد بينّا انّ ما هذا شأنه هو الحركة و

--> ( 1 ) مجموعه مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 46 .