سيد محمد خالد غفارى
66
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
آن جهل و معلوم شدن رجحان مطلوب ، ارادهء رسيدن بدان ، در مريد به وجود مىآيد . ارادهء انسان « . . . هر فعلى كه از ارادت ما ( انسان ) آيد علم ما چنان باشد كه وجود آن فعل ، بهتر است از عدمش . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 416 ) « . . . و آن بس نباشد كه عوام گويند كه : خاصيّت ارادت تخصيص يك طرف است از بود و نابود و جهت امكان ، زيرا كه اگر اين جمله نسبت به ارادت مريد يكى باشد ، كردن از ناكردن اولىتر نباشد . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 47 ) ارادهء بارى تعالى « . . . گوييم بارى تعالى مريد است از بهر آنكه او فاعل است و فاعل از بهر آن است كه جملهء موجودات صادر از فعل اوست ، و هر فاعلى به طبع است يا به ارادت ، آنكه به ارادت است علم با اوست ، و جملهء موجودات به علم او فايض شده است و او راضى است به فيضان جملهء موجودات از او و اين معنى عبارت از ارادت است و مبدأ فيضان جملهء موجودات علم اوست و علم او سبب وجود معلوم است ، پس هر آنچه از او صادر شود در غايت كمال و نظام باشد به حسب امكان . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 415 ) با دقّت در مطالب فوق متوجّه مىشويم كه شيخ اشراق در تعريف ارادهء بارى تعالى چهار « قيد » را لحاظ كرده است : « فاعليّت » ، « عالميّت » ، « رضايت » و « غايت كمال و نظام در فعل » ، امّا « فاعليّت » ، يعنى اينكه ارادهء بارى تعالى مثل ارادهء ما در ابتدا ، قصد و خواستى نيست كه بعدا تبديل به فعل شود ، بلكه ارادهء حق همان « فعل » او ، و مريدى او همان فاعلى اوست و فرق و فاصلهاى بين اراده و عمل او نيست . قيد دوم قيد عالميّت است ، بدين معنى كه فعل حق ، عين علم اوست و علم او هم