سيد محمد خالد غفارى
62
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
غيبت شىء مدرك از ذات مجرّد از ماده » را در تعريف ادراك كافى نمىداند ، بلكه بر « اشراق حضورى نفس » تأكيد مىكند و به نظريهء نهايى خود قدمى نزديكتر مىشود : « فالإدراك ليس الّا بالتفات النّفس . . . فلا بدّ و ان يكون للنّفس علم اشراقىّ حضورىّ . . . » . امّا در حكمة الاشراق است كه نظريّه نهايى شيخ در مورد مسأله « ادراك » و همچنين ساير مسائل حكمى به صراحت و تفصيل بيان مىشود ؛ در اين كتاب همهء مسائل هستى بر مبناى جهانبينى نور و ظلمت تبيين و تفسير مىشود : « الشّىء ينقسم الى نور وضوء فى حقيقة نفسه و الى ما ليس نبور وضوء فى حقيقة نفسه » . « 1 » و نفس انسان را جزء عالم نور مىداند ، زيرا انسان هيچ گاه از نفس و هستى خود غافل نيست و مىداند كه هست و وجود دارد ، و هر موجودى كه ذاتى دارد و از آن غافل نيست ، نور محض است ، پس ذات و نفس انسان نور محض است و نور محض در حقيقت ذات خود ، ظاهر است و براى شناخت خود ، به چيز ديگرى چه صورت چه غير صورت ، نيازمند نيست : « . . . و من كان له ذات لا يغفل عنها فهو نور محض . . . » . « 2 » باز هم مىفرمايد : « . . . و أنت لا تغيب عن ذاتك و عن إدراكك لها . . . فلا تحتاج فى ادراكك لذاتك الى غير ذاتك الظّاهرة او الغير الغائبة عن نفسها » . « 3 » و اگر چه شيخ فرموده كه اگر در هستى چيزى باشد كه نيازى به تعريف نداشته باشد ، آن چيز ظاهر است و هيچ چيزى در عالم هستى از نور ظاهرتر نيست ، پس هيچ چيزى به اندازهء نور بىنياز از تعريف نيست ، امّا به عنوان ضابطه و تعريف گونهاى در مورد نور ، مىفرمايد : نور چيزى است كه در حقيقت نفس خود ظاهر است و براى غير خود مظهر : « و اذا اردت ان يكون للنّور عندك ضابط فليكن انّ النور هو الطاهر فى حقيقة نفسه المظهر لغيره بذاته و هو أظهر فى نفسه من كلّ ما يكون الظّهور زائدا على حقيقته » . « 4 » و با اين مقدمه اين بار نظريهء « تجرّد از مادّه و عدم غيبت از خود » را كه مشّائيان در
--> ( 1 ) مجموعهء مصنفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 107 . ( 2 ) حكمة الاشراق ، صص 111 - 110 . ( 3 ) همان ، ص 112 . ( 4 ) حكمة الاشراق ، ص 113 .