سيد محمد خالد غفارى

33

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

عالم محسوس و مادّه : زير قلمرو نفس ، عالم مادّى است . فلوطين طبق نظريّهء خاصّ خود از فراگرد « صدور » كه آن را همچون تشعشع نور مىداند ، صدور نور را اين گونه تصوير مىكند كه : نور از مركز صادر مىشود و پس از خروج به تدريج تارتر و تاريك‌تر مىگردد تا اينكه در آن تاريكى تمام و كمال كه « مادّه فى نفسه » است و به عنوان فقدان نور تصوّر شده ، محو شود . پس مادّه ، نهايتا از واحد صادر مىگردد امّا پايين‌ترين مرحلهء جهان را تشكيل مىدهد و وضع مقابل « واحد » است . مادّه تا آنجا كه از نور ( صورت ) منوّر است و در تركيب اشياى مادّى دخالت دارد . نمىتوان گفت ظلمت كامل است ، امّا آنجا كه در مقابل عقل و به مقابله با معقول بر مىخيزد نامنوّر و ظلمت است . بدين گونه فلوطين نظريّات افلاطونى و ارسطويى را تركيب مىكند ، زيرا در عين آنكه مفهوم افلاطونى مادّه را به عنوان فقدان نور قبول مىكند ، مفهوم ارسطويى مادّه را هم به عنوان موضوع و محلّ صورت مىپذيرد . « 1 » مفهوم عالم در نزد قدماى متفكّرين با آنچه امروز مىگوييم فرق دارد . عالم نزد آنها هر زنده‌اى است كه نفس و اعضا و حركت و نظام داشته باشد و در نظر فلوطين « الهى است محسوس به صورت اللّه معقول » . نفس اين عالم و نفوس جزئيه همه در عالم عقلى هستند ، يعنى جايى كه در حالت مشاهده هستند و از فيض اين مشاهدات است كه قدرت اداره امور را به دست مىآورند . و همچنان كه عقل از احديت فايض شده است و نفس از عقل . همچنين عالم از نفس فايض گشته است . اين جهان را آغازى نيست ، زيرا نتيجهء يك مشاهدهء ازلى است و آن در زمانى است كه نه آن را اوّل است و نه آخر . عناصر شرقى در فلسفهء فلوطين : فلوطين عقل را وسيلهء معرفت مىداند و نيز عقل را موجودى كلى به حساب مىآورد كه همهء كاينات در آن منحلّ مىشود . قسمت اوّل اين نظريه از اصول عقايد هلنى ( يونانى ) است ، امّا قسمت دوم ، ريشه در عقايد شرق دارد . در كتب دينى هند ، اصلى هست كه طبق آن اتحاد « من » ( نفس جزئى ) با « كاين كلّى » ( عقل

--> ( 1 ) تاريخ فلسفه ، كاپلستون ، ص 540 .