سيد محمد خالد غفارى

32

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

موضوع معرفت مستقيم و شهود باطنى . افلاطون به دو طريق به معرفت احديت مىرسيد : طريق عشق و طريق عقل ، امّا فلوطين اين نظريّه را اختيار كرد كه : خير مادّه در صورت است و خير جسد ، نفس است كه بدون آن نمىتواند ايجاد شود و باقى بماند . خير نفس ، فضيلت است و بالاتر از آن ، عقل و بالاى عقل همان حقيقتى است كه آن را اوّل مىگوييم . « خير » ، هدف اعلايى است كه نفسى كه داراى عشق و محبّت باشد بدان مىرسد . عشق عرفانى عشقى است حقيقى . . . اين عشق حاصل نشود مگر بعد از رنج فراوان و تنها كسانى بدان دست مىيابند كه از امور مادّى رخ برتابند و نفس خود را از هر صورتى مجرّد سازند در آن حال است كه نفس ناگهان آگاه مىشود و جمال حقيقت را مشاهده مىكند ، امّا اين مشاهده كوتاه و گه‌گاه است . فلوطين بارها گفته است كه شناخت حقيقت احديّت از طريق عقل محال است ، بلكه اين معرفت تنها از طريق اشراق و اتّصال حاصل شود . بدان گونه كه چون به مشاهده اوّل نايل آييم آن را جدا از ذات خود مشاهده نكنيم ، بلكه با ذات خود مشاهده كنيم ، پس در آن مشاهده نيازى به واسطه نخواهد بود ، زيرا آن دو ( اللّه و نفس ) ، شىء واحد شوند . نفس در مقام اعلاى خود در عقل منحلّ گردد . همچنين عقل ( عقلى كه عشق مىورزد ) به احديّت متّصل مىشود و در آن منحلّ مىگردد ؛ عقل در اين حال عقلى نيست كه مىانديشد بلكه عقلى است كه عشق مىورزد . بدين طريق ملاحظه مىكنيم كه عشق ، بلندترين مرتبه از مراتب معرفت عقلى است و در اين حال عشق ، چيزى غير از خود نفس نيست . « 1 » در اين سير معرفتى پايين‌ترين درجهء معرفتى ، معرفت حسّى است و بالاترين پلّهء آن ، معرفت شهودى ، يعنى دريافت و شهود بىواسطه‌اى كه در آن عاقل و معقول يكى مىشود . « 2 »

--> ( 1 ) تاريخ فلسفه جهان اسلامى . ص 93 . ( 2 ) در آمدى به فلسفه .