سيد محمد خالد غفارى

31

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

مبارك و خجستهء آن اكتسابى نيست ، بلكه ازلى و ابدى است . « 1 » نفس : نفس ، پايان كائنات معقول و آغاز كائنات موجود در عالم محسوس است ، از اين رو به هر دو جنبهء محسوس و معقول بستگى دارد . فلوطين مىگويد : هر قوّهء فاعله‌اى كه در عالم طبيعت وجود دارد يا نفس است يا مرتبط به نفس ، آسمان را نفسى است و هر يك از كواكب را نفسى است و زمين را نيز نفسى است كه همان قوّهء مولّده است . او با « فيثاغوريان » در مورد انحطاط نفس هنگامى كه به عالم محسوس هبوط مىكند موافق است . « 2 » نظام عالم وجود از نفسى است كه از سرچشمهء ازليّت كسب حكمت مىكند و چون اين حكمت لا يتغيّر است ، نظام عالم وجود نيز ثابت و لا يتغيّر است . چون نفس در بدن حلول كند پاره‌اى از قوا چون ذاكره و احساس و ادراك در او ظاهر مىشود . « 3 » نفس پيوند ميان عالم معنا و عالم مادّه است . نگاه او از يك طرف به سوى عالم بالا يعنى عالم عقول است و از سوى ديگر به پايين ، يعنى عالم مادّه است و از همين نگاه است كه طبيعت را به وجود مىآورد و بدان زندگى مىبخشد . نفسهاى فردى نيز همه از او ( نفس كلّ ) پديد مىآيند . اين نفسها انوارى هستند از عالم بالا ، كه پيش از تن وجود داشته‌اند و با مرگ تن نيز از ميان نمىروند . و همين انديشه ، هستهء اصلى فلسفهء فلوطين است . « 4 » نفس پس از آنكه عالم محسوس را نظام و حيات بخشيد و به خود پرداخت به سوى مبدأ خود ، يعنى اقنوم دوم ( عقل ) باز مىگردد . « 5 » عرفان فلوطين : نظريّه فلوطين دربارهء احديّت هم نظريّه عقلى است و هم عرفانى . بنا بر اين نظريّه ، خدا در آن واحد ، هم مبدأ تفسير عالم وجود به طريق عقلى است و هم

--> ( 1 ) تاريخ فلسفه ، كاپلستون . ( 2 ) تاريخ فلسفه جهان اسلامى ، ص 87 . ( 3 ) همان . ( 4 ) درآمدى به فلسفه . ( 5 ) تاريخ فلسفه در جهان اسلامى .