سيد محمد خالد غفارى

105

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

است ؛ امّا فوق تامّ ، هم ذات و هم كمالات ذاتش همه از خود اوست و هر چه غير از ذات اوست ، فائض « 1 » از وجود اوست ، و نه تنها در عالم وجود ، بلكه حتى در عالم توهّم هم ، تام‌ّتر از آن متصور نيست . و آن واجب الوجود است . و در تعريف مكتفى گفته : « و المكتفى هو الّذى اعطى ما به يحصل كمال نفسه و ان كان على سبيل تجدّد و دوام شوق . . . » . « 2 » و در مقام پايين‌تر از عقل ، كه همه كمالات خود را بالفعل دريافت نكرده است « نفس » قرار گرفته است ، كه كمالاتش را بالفعل دريافت ننموده است ، امّا استعداد و وسيلهء آن را در اختيارش قرار داده‌اند تا با شوقى مستمر و به تدريج به اكتساب آن بپردازد ؛ و پايين‌تر از مكتفى هم « ناقص » قرار دارد كه فاقد آن استعداد و وسائل است . تخيّل : رجوع شود به متخيّله . تداخل ممتنع : « . . . و تداخل ممتنع آن باشد كه مكانى كه بيش از يك چيز در او نگنجد ، دو چيز را بس باشد ، چنان كه شخصى در جايى نشسته است شخصى ديگر بيايد هم در آنجا نشيند ، چنان كه مزاحم آن شخص ديگر نشود ، و آنجاى همچنان كه يكى را بس بود دو كس را هم بس باشد ، در طول و عرضش نيفزايد و مقدارش زيادت نكند و اين محال باشد » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 343 ) « . . . و بدان كه تداخل محال آن است كه هر يكى از دو حجم ، جملگى آن ديگر را ملاقات كند چنان كه مقدار مجموع هر دو زيادت نشود بر مقدار يكى و مجموع هر دو را يك چيز كفايت باشد . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 115 ) « تداخل » ، در اصطلاح فلسفى وضعى است كه تحقّقش محال است و به همين جهت

--> ( 1 ) به نظر مىرسد كه كلمهء « فاضل » در متن يا تصحيف « فائض » است يا به معنى آن است . ( 2 ) مشارح و مطارحات ، ص 466 .