احمد احمدى بيرجندى

99

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

وحشى بافقى ( وفات 991 ه ) وحشى در بافق كرمان ولادت يافت ، امّا بيشتر ايام در يزد اقامت داشت . وى در قصايدش شاه طهماسب صفوى و غياث الدين مير ميران حاكم يزد را مدح گفته است . وحشى در سرودن غزليات بويژه تركيب‌بند لطافت طبع خود را باز نموده است . از مثنويهاى او : خلد برين ، ناظر و منظور و فرهاد و شيرين است كه به تقليد نظامى ساخته است . ديوان اشعارش چاپ شده است . 20 در توحيد و در نعت رسول مختار ( ص ) راحت اگر بايدت ، خلوت عنقا طلب [ 1 ] * عزّت از آنجا بجوى ، حرمت از آنجا طلب دير خراب جهان بتكده‌اى بيش نيست * دير به ترسا گذار ، معبد عيسى [ 2 ] طلب تيره مغاكى است تنگ ، خانهء دلگير خاك * مرغ مسيحانه‌اى ، بزم مسيحا طلب نكتهء وحدت مجوى از دل بى معرفت * گوهر يك دانه را در دل دريا طلب گر چه هزار است اسم ، هست مسمّى يكى * ديده ز اسما بدوز ، عين مسمّى طلب نيست به غيب و شهود غير يكى در وجود * خواه نهانش بخواه ، خواه هويدا طلب وقت جهاد است ، خيز ، تيغ تجرّد بكش [ 3 ] * نفس ستمكاره را در صف هيجا طلب [ 4 ] زر طلبد طبع تو ، روى ترش كن بر او * علّت صفر است اين ، داروى صفرا طلب [ 5 ] لذّت زهر بلا ، پرس زمستان عشق * از دل ميخوارگان لذّت صهبا طلب همچو سكندر مجوى آب خضر در سواد [ 6 ] * عارف دل زنده را ، آن ز سويدا [ 7 ] طلب رتبهء عرفان شود شام فنا روشنت * قيمت انوار شمع در شب يلدا طلب [ 8 ] عاشق مرتاض كى طالب جنّت شود ؟ * گر تو از آن فارغى ، سايهء طوبى طلب