احمد احمدى بيرجندى
100
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
باطن صافى چو نيست ، راه حقيقت مپوى * چاه بسى در ره است ، ديدهء بينا طلب شمع هدايت كجا در دل هر كس نهند * همچو كليمى بجو ، ديده ز بيضا طلب پا به سر خود منه ، در ره اين باديه * رهروى اين ره از شبر و اسرى [ 9 ] طلب احمد مرسل كه چرخ از شرف پاى او * با همه رفعت ، كند پايهء بطحا طلب از لب او گوش كن زمزمهء لا ينام * وز دل بيدار او راز فاوحى طلب [ 10 ] در گذر از نه فلك در ره او خاك باش * اهل خرد كى كند پايهء ادنى طلب وحشى اگر طالبى بر در احمد نشين * كام از آنجا بجوى ، نام از آنجا طلب عرض تمنّا مكن از در دونان دهر * آب رخ هر دو كَون از در مولى طلب در حق من بخششى ، يا نبى اللّه كه نيست * رسم تو الّا عطا ، كار من الّا طلب « 1 » در ستايش حضرت پيغمبر ( ص ) حكيم عقل كز يونان زمين است * اگر چه بر همه بالانشين است به هر جا شرع بر مسند نشيند * كسش جز در برون در نبيند بلى شرع است ايوان الهى * نبوّت اندر او اورنگ شاهى بساطى كش نبوّت مجلس آراست * كجا هر بلفضولى را در او جاست ؟ در اين ايوان كه با طغراى جاويد * برون آرند حكم بيم و اميد نبوّت مسند آرايان تقدير * وز او اقليم جان كردند تسخير از آن شاهان كه كشورگير جانند * ولايت بخش ملك جاوداناند عطاهاشان به هر بى برگ و بى ساز * هزاران روضهء پر نعمت و ناز همه از آفرينش برگزيده * همه از نور يك ذات آفريده چه ذاتى ؟ عين نور ذوالجلالى [ 11 ] * چه نورى ؟ اللّه اللّه ! لا يزالى [ 12 ]
--> ( 1 ) - ديوان كامل وحشى بافقى ، ويراستهء حسين نخعى ، انتشارات امير كبير ، تهران ، 1343 ه . ش ، ص 168 .