احمد احمدى بيرجندى
89
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
ماه بود عكسى از جمال محمد ( ص ) * مشك شميمى ز زلف و خال محمد ( ص ) در چمن « فَاستَقِم [ 15 ] » قدم ننهاده * سرو روانى به اعتدال محمد ( ص ) حرف شناسان نقش كلك قدم را * صد مدد آمد ز ميم و دال محمد ( ص ) يافت چو روى بتان ز خال معنبر * دين هُدى زينت از بلال محمد ( ص ) چند نشينى در اين سراچهء ظلمت * مُحتجب از نيرّ كمال محمد ( ص ) روزنه بگشا كه تافت بر همه عالم * پرتو خورشيد بى زوال محمد ( ص ) دست به دامان آل زن كه نباشد * جز به محمد مآل آل محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله حرز امان چيست ؟ نعت و نام محمد ( ص ) * صلّ على سيّد الانام [ 16 ] محمد ( ص ) بهره نيايى ز ذوق مشرب مستان * تا نچشى جرعهيى ز جام محمد ( ص ) چرخِ برين با همه مدارج رفعت * هست كمين پايه از مقام محمد ( ص ) پيك نسيم شمال ، اى شده محرم * در حرم جاه و احترام محمد ( ص ) بهر خدا ، چون به عزّ عرض رسانى * از قِبَل بيدلان سلام محمد ( ص ) شرح كنى افتقار و عجز رهى را * با كرم خاص و لطف عام محمد ( ص ) بوكه درآيم بدين وسيلهء دولت * در كنف ظلّ اهتمام محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله مهبط وحى خداست جان محمد ( ص ) * كاشف سرّ هدى بيان محمد ( ص ) شاه نشانان بارگاه جلالاند * خاك نشينان آستان محمد ( ص ) گشته نشانمند هر نبى به نشانى * محو نشانها بود نشان محمد ( ص ) هست به مهمانسراى نعمت هستى * عالم و آدم طفيل خوان محمد ( ص ) با همه اشجار ، چيست روضهء جنّت ؟ * چند نهالى ز بوستان محمد ( ص )