احمد احمدى بيرجندى

90

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

گر به مراحل ز عرش دارمش اعلا * نيست غلوّ در علوّشان محمد ( ص ) شد صدف گوش و هوش عارف و عامى * پر گهر از لعل دُر فشان محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله صبح هدى تافت از جبين محمد ( ص ) * عرصهء دنيا گرفت دين محمد ( ص ) گشت به فحواى مارميت [ 17 ] هويدا * سرّ يد اللّه ز آستين محمد ( ص ) از پس و از پيش هر چه بوده و باشد * ديده عيان چشم تيزبين محمد ( ص ) طوق نِه گِردن سران جهان است * حلقهء گيسوىِ عنبرين محمد ( ص ) نقد همه كائنات آمده قاصر * از ثَمَن گوهر ثَمين محمد ( ص ) تخت نشانان تاج بخش كشيده * باج گدايان ره نشين محمد ( ص ) غير خدا ، آفرين كسى نشناسد * در دو جهان حدّ آفرين محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله هر كه نه رو آورد به راه محمد ( ص ) * كى بودش راه در پناه محمد ( ص ) هست برون از دو كَون اگر چه به ظاهر * خاك مدينه است تكيه‌گاه محمد ( ص ) داد ز خيل مسوّمين [ 18 ] مددش حق * ضعف چو شد لاحق سپاه محمد ( ص ) كوكبهء حسن آفتاب شكسته است * شعشعهء طلعت چو ماه محمد ( ص ) چون گه دعوت زبان گشاده به دعوى * بوده حجر تا شجر گواه محمد ( ص ) با گنه همچو كوه ، چشم شفاعت * باشدم از عفو كوه كاه محمد ( ص ) خرمن شور و شر تمام بشر را * نيم شرر بس ز برق آه محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله مطلع صبح صفاست روى محمد ( ص ) * منبع احسان و لطف خوى محمد ( ص )