احمد احمدى بيرجندى
88
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
شيوهء صِدّيقيان وفا و محبّت * عادت بوجهليان جحود [ 8 ] محمد ( ص ) بهر سقوط درك هبوط مخالف [ 9 ] * فوق سُعُود [ 10 ] فلك صعود محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله حق شب اسرى چو داد بار محمد ( ص ) * از همه بالا گرفت كار محمد ( ص ) گوهر اسرار ذات و مخزن اسمنا * كرد در آن تيره شب نثار محمد ( ص ) خواجگى كاينات داد خدايش * ليك به فقر آمد افتخار [ 11 ] محمد ( ص ) بعد حق ، آن دم كه كس نبود به صورت * غير على « 1 » يار غار محمد ( ص ) شد دو سه تارى كه عنكبوت تنيدش * بر در آن غار پردهدار محمد ( ص ) گر پى ارباب شوق باد بهارى * خار و خسى آرد از ديار محمد ( ص ) همچو مژه بر دو ديده تا دم محشر * جا كنم آن را به يادگار محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله اى شده طافخ [ 12 ] ز فيض كاس محمد ( ص ) * ز آدم و عالم مكن قياس محمد ( ص ) وحدت مستور در مطاوى كثرت [ 13 ] * بار دگر سر زد از لباس محمد ( ص ) يك سر مو از حقش خدا نشناسد * هر كه شد امروز حق شناس محمد ( ص ) تا به قيامت مصون بود ز تزلزل * دين قويم قوى اساس محمد ( ص ) جيش عدو گشته با وفور جلادت * منهزم از هيبت و هراس محمد ( ص ) حفظ حق اندر لباس نسج عناكب [ 14 ] * داشته از بأس ختم پاس محمد ( ص ) هر چه كند التماس در حق امّت * حق نكند ردّ التماس محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله
--> ( 1 ) كذا - ظ : ابو بكر