احمد احمدى بيرجندى

78

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

قطب شش و هفت و سيصد اخيار [ 20 ] * گردونِ دو شش مه ده و چار [ 21 ] اى مثل تو ديده‌ها نديده * ناديده كسى و ناشنيده تا حشر يكى كه مثل او نيست [ 22 ] * مثل تو يكى نيافريده در عين سپيدى و سياهى * ذات تو خرد چو نور ديده قهر تو حجاب عنكبوتى * بر ديدهء دشمنان تنيده [ 23 ] گيتى كه نيافت سايه‌ات را * در سايهء توست پروريده [ 24 ] روزى كه شرار شركِ اشراك [ 25 ] * هر دم ز سر سنان جهيده و آنجا كه ز كيش ما رَمَيتَت [ 26 ] * مرغان جهاد پر بريده هر دم مدد سپاه نصرت * از ينصرك اللّهت رسيده [ 27 ] با آنكه كنيز كانت حورند * از بندگى تو در قصورند اى خوانده حبيب خود خدايت * ملك مَلكَ و فلك برايت اول علمى كز آفرينش * افراشت ، نبود جز لوايت [ 28 ] اى هفت فلك به رسم درخواه * حلقه شده بر در سرايت تو ديدهء فطرنى از آن شد * در پردهء عنكبوت جايت تو نافهء مشكى آفريده * بى آهو [ 29 ] و بى خطا خدايت آراسنه سدره از وجودت * برخاسته صخره در هوايت شد قرص جوت خورش اگر چه * قرص مه و خورشيد خورايت ما را چه مجال نطق باشد * جايى كه خدا كند ثنايت ؟ يك خوشه فلك به توشه دادش * و آن نيز ز خرمن عطايت سكّان سرادقات [ 30 ] عزّت * محتاج شفاعت و دعايت