احمد احمدى بيرجندى
77
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
تركيب بند در منقبت حضرت رسالت پناه ( ص ) اى ذروهء [ 11 ] لامكان مكانت * معراج ملائك آستانت سلطانى و عرش تكيه گاهت * خورشيدى و ابر سايبانت طاقى است فلك ز بارگاهت * مرغى است ملك ز آشيانت كوثر عرقى است از جبينت * طوبى ورقى ز بوستانت هر چند كه پروريد تقدير * در دامن آخر الزّمانت فرزند نخست فطرتى تو [ 12 ] * طفلى است ، طفيل آسمانت آن قرطهء [ 13 ] مه كه چهارده شب * خور دوخت ، شكافت يك بنانت [ 14 ] تو خانهء شرع را چراغى * عالم همه روشن از زبانت تو گنج دو عالمى ، از آن روى * كردند به خاك در نهانت از توست صلات [ 15 ] در حق ما * وز ما صلوات بر روانت يا قوم على النبىّ صَلّوا * توبوا و تضرّعوا و ذلّوا [ 16 ] تو بحرى و هر دو كَون خاشاك * خاشاك درون بحر حاشاك زد معجزهات شب ولادت * بر طاق سراى كسروى چاك رفت آتش كفر پارس بر باد * شد آب سياه ساوه ، در خاك [ 17 ] در ديدهء همّتت نيامد * درياى جهان به نيم خاشاك تو بحر حقيقتى از آن روى * دارى لب خشك و چشم نمناك با سير بُراق تو چو صخره * سنگين شده پاى برق چالاك از طبع تو زاده است دريا * وز نسبت توست گوهر پاك اين دلق هزار ميخ نه تو [ 18 ] * پوشيده به خانقاهت افلاك مردود تو شد نبيرهء رَز [ 19 ] * ز آن است سرشك ديدهء تاك