احمد احمدى بيرجندى
46
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
بازار جهت بهم شكستى * از زحمت تحت و فوق رستى خرگاه برون زدى ز كونين * در خيمهء خاص قاب قوسين هم حضرت ذوالجلال ديدى * هم سرّ كلام حق شنيدى درخواستى آنچه بود كامت * درخواسته خاص شد به نامت از قربت حضرت الهى * باز آمدى آن چنان كه خواهى آورده برات رستگاران * از بهر چو ما گناهكاران ما را چه محل كه چون تو شاهى * در سايهء خود دهد پناهى ز آنجا كه تو روشن آفتابى * بر ما نه شگفت اگر بتابى درياى مروّت است رايت * خضر اى نبوّت است جايت هرك از قدم تو سر كشيده * دولت قلميش در كشيده و آن كو كمر وفات بسته * بر منظرهء ابد نشسته چون تربيت حيات كردى * حلّ همه مشكلات كردى زان لوح كه خواندى از بدايت * در خاطر ما فكن يك آيت بنماى به ما كه ما چه ناميم * وز بتگر و بت شكن كداميم اى كار مرا تمامى از تو * نيروى دل نظامى از تو زين دل به دعا قناعتى كن * وز بهر خدا شفاعتى كن تا پردهء ما فرو گذارند * وين پرده كه هست بر ندارند [ 10 ] « 1 » در نعت رسول اكرم ( ص ) تختهء اول كه الف نقش بست * بر در محجوبهء احمد نشست [ 11 ] حلقهء حى را كالف اقليم داد * طوق ز دال و كمر از ميم داد [ 12 ]
--> ( 1 ) ليلى و مجنون ، حكيم نظامى گنجوى ، به تصحيح مرحوم وحيد دستگردى ، كتابفروشى ابن سينا ، 1333 ه . ش . صفحهء 8 .