احمد احمدى بيرجندى

45

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

دارندهء حجّت الهى * دانندهء راز صبحگاهى اى سيّد بارگاه كونين * نسّابهء شهر قاب قوسين [ 4 ] اى صدر نشين عقل و جان هم * محراب زمين و آسمان هم اى شش جهت از تو خيره مانده * بر هفت فلك جنيبه [ 5 ] رانده اى كُنيت و نام تو مؤيّد * بوالقاسم و آنگهى محمّد اى شاه مقرّبان درگاه * بزم تو وراى هفت خرگاه صاحب طرف ولايت جود * مقصود جهان ، جهانِ مقصود آن كيست كه بر بساط هستى * با تو نكند چو خاك پستى اكسير تو داد خاك را لَون * وز بهر تو آفريده شد كَون سر خيل تويى و جمله خيلند * مقصود تويى همه طفيلند سلطان سرير كايناتى * شاهنشه كشور حياتى لشكرگه تو سپهر خضرا * گيسوى تو چتر و غمزه ، طغرا [ 6 ] وين پنج نماز كاصل توبه است * در نوبتى تو پنج نوبه است [ 7 ] در خانهء دين به پنج بنياد * بستى در صد هزار بيداد چون شب علم سياه برداشت * شبرنگ تو رقص راه برداشت [ 8 ] خلوتگه عرش گشت جايت * پرواز پرى گرفت پايت سر بر زده از سراى فانى * بر اوج سراى ام هانى [ 9 ] جبريل رسيده طوق در دست * كز بهر تو آسمان كمر بست برخيز هلا نه وقت خواب است * مه منتظر تو آفتاب است امشب شب قدر توست بشتاب * قدر شب قدر خويش درياب از حجلهء عرش بر پريدى * هفتاد حجاب را دريدى تنها شدى از گرانى رخت * هم تاج گذاشتى و هم تخت