احمد احمدى بيرجندى
29
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
خورده است خدا ز روى تعظيم * سوگند به روى همچو ماهت [ 5 ] ايزد كه رقيب جان خرد كرد * نام تو رديف نام خود كرد [ 6 ] اى نام تو دستگير آدم * واى خلق تو پايمرد عالم فرّاش درت كليم عمران * چاووش رهت مسيح مريم [ 7 ] از نام محمّديت ميمى * حلقه شده اين بلند طارم [ 8 ] تو در عدم و گرفته قدرت * اقطاع وجود [ 9 ] زير خاتم در خدمتت انبيا مشرّف * وز حرمتت آدمى مكرّم از امر مبارك تو رفته * هم بر سر حرفت خود آدم تا بود به وقت خلوت تو * نه عرش و نه جبرئيل محرم نايافته عزّ التفاتى * پيش تو زمين و آسمان هم كونين نوالهاى [ 10 ] ز جودت * افلاك طفيلى وجودت اى مسند تو وراى افلاك * صدر تو و خاك توده حاشاك هرچ آن سمت حدوث دارد [ 11 ] * در ديدهء همّت تو خاشاك طغراى جلال تو لعمرك [ 12 ] * منشور ولايت تو لولاك [ 13 ] نه حقّه و هفت مهره پيشت [ 14 ] * دست تو و دامن تو زان پاك در راه تو زخم محض مرهم * بر ياد تو زهر عين ترياك در عهد نبوّت تو آدم * پوشيده هنوز خرقهء خاك [ 15 ] تو كرده اشارت از سر انگشت * مه قرطهء پرنيان زده چاك [ 16 ] نقش صفحات رايت تو * لولاك لما خلقت الافلاك [ 17 ] خواب تو و لا يَنامُ قلبى [ 18 ] * خوان تو ابيتُ عِندَ رَبّى [ 19 ]