احمد احمدى بيرجندى
30
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
اى آرزوى قدر لقايت * و اى قبلهء آسمان سرايت در عالم نطق هيچ ناطق * ناگفته سزاى تو ثنايت هر جاى كه خواجهاى غلامت * هر جاى كه خسروى گدايت هم تابش اختران ز رويت * هم جنبش آسمان برايت جاندار وى عاشقان حديثت * قفل دل گمرهان دعايت [ 20 ] اندوختهء سپهر و انجم * برنامده ده يك عطايت بر شهپر جبرئيل نِه زين * تا لاف زند ز كبريايت بر ديدهء آسمان قدم نِه * تا سرمه كشد ز خاك پايت اى كرده به زير پاى كونين * بگذشته ز حد قاب قوسين [ 21 ] اى حجرهء دل به تو منوّر * و اى عالم جان ز تو معطّر اى شخص تو عصمت مجسّم * و اى ذات تو رحمت مصوّر بى ياد تو ذكرها مزوّر * بى نام تو وِردها مبتّر [ 22 ] خاك تو نهال شاخ طوبى * دست تو زهاب آب كوثر [ 23 ] اى از نفس نسيم خلقت * نه گوى فلك چو گوى عنبر از يعصمك اللّه اينت جوشن [ 24 ] * وز يغفرك اللّه آنت مغفر [ 25 ] تو ايمنى از حدوث گو باش * عالم همه خشك يا همهتر تو فارغى از وجود گوشو * بطحا همه سنگ يا همه زر طاووس ملائكه بَريدت [ 26 ] * سر خيل مقرّبان مُريدت اى شرع تو چيره چون به شب روز * و اى خيل تو بر ستاره پيروز اى عقلِ گره گشاى معنى * در حلقهء درس تو نو آموز اى تيغ تو كفر را كفن باف * نعلين تو عرش را كله دوز