احمد احمدى بيرجندى

25

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

لا جرم چندان شرابت بخشم از حضرت كه تو * از عطا خشنود گردى و آن ضعيفان از خطا [ 9 ] ديو را ديوى فرو ريزد هم اندر عهد تو * آدمى را خاصه با عشق تو كى ماند جفا ؟ پس بگفتش اى محمد منّت از ما دار از آنك * نيست دار الملك منّتهاى ما را منتها نه تو دُرّى بودى اندر بحر جسمانى يتيم * فضل ما تاجيت كرد از بهر فرق انبيا [ 10 ] نه تو راه شهر خود گم كرده بودى ز ابتدا * ما تو را كرديم با همشهريانت آشنا [ 11 ] غرقهء درياى حيرت خواستى گشتن وليك * آشنائى ما برونت آورد ازو بى آشنا نى به قلّت خواست كردن مر تو را تلقين حرص * پيش از آن كانعام ما تعليم كردت كيميا با تو در فقر و يتيمى ما چه كرديم از كرم * تو همان كن اى كريم از خُلق خود با خلق ما [ 12 ] مادرى كن مر يتيمان را بپرورشان به لطف * خواجگى كن سايلان را طبعشان گردان وفا [ 13 ] نعمت از ما دان و شكر از فضل ما كن تا دهيم * مر تو را زين شكر نعمت نعمتى ديگر جزا [ 14 ] « 1 »

--> ( 1 ) ديوان حكيم سنائى غزنوى ، تصحيح مدرّس رضوى ، كتابخانه سنائى ، تهران ، 1362 ه . ش