احمد احمدى بيرجندى

114

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

--> [ 2 ] - اشاره است به تسبيح سنگريزه در دست حضرت رسول ( ص ) . [ 3 ] - علم لدنّى : علمى است كه بنده از خدا آموزد ، بدون واسطهء ملك يا پيغمبرى به حكم : وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً ( آيهء 65 سورهء كهف ) و علمى است كه اهل قرب را به تعليم الهى و تفهيم ربّانى معلوم و مفهوم شود نه به دلائل عقلى و شواهد نقلى . علم لدنّى از سه طريق براى بندهء مقرّب خداوند حاصل مىشود : وحى - الهام - فراست . [ 4 ] - جزاف ( معرّب گزاف ) حدس و تخمين و مبالغه و از حد خارج ، بيهوده و سرسرى . [ 5 ] - نبىّ السيف : از القاب حضرت رسول اللّه ( ص ) است . [ 6 ] - قاف : كوهى است افسانه‌يى كه نام آن در قرآن مجيد آمده است و مفسّران آن را كوهى مىدانند محيط بر زمين و گويند از زبرجد سبز است و سبزى آسمان از رنگ اوست . برخى آن را بر كوه البرز يا كوههاى قفقاز منطبق مىدانند . [ 7 ] - اطلس گردون : منظور اطلس فلك ، كنايه از آسمان و فلك اطلس است كه بالاترين فلك مىباشد . [ 8 ] - سجاف : حاشيه‌اى كه بر لباس دوزند - باريكه‌اى كه در حاشيهء لباس دوزند : فراويز . [ 9 ] - عزيزى : اشارت است به « عزيز » مصر كه در دستگاه فرعون معاصر حضرت يوسف ( ع ) بسيار مقتدر و بانفوذ بود . وى همسر زليخا بود . [ 10 ] - سبع عجاف : اشاره است به آيهء 47 سورهء يوسف : يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ . . . : « اى يوسف ! اى بسيار راستگوى تعبير خوابى را كه در آن هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مىخورند و هفت خوشهء گندم . . . اعلام كن . » [ 11 ] - مجرّه : كهكشان [ 12 ] - منظور هفت سيّاره ( يا هفت آسمان ) كه آنها را آباء سبعه مىگويند . [ 13 ] - چهار مادر ، كنايه از چهار عنصر : آب و خاك و باد و آتش كه آنها را « امّهات اربعه » ناميده‌اند .