احمد احمدى بيرجندى
113
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
گر صلوات آرى ، آورم به تو نامش * اين خلف بى خلاف عبد مناف است قاعدهء مردمى ، محمّد مرسل * كش ز خداوند عصمت است و عفاف است آن نبىّ السّيف [ 5 ] كز كمال جهادش * تا به ابد تيغ انبيا به غلاف است قاف [ 6 ] بر حلم او چو نقطهء بر قاف * نى غلط استم ، چو نقطه در بر قاف است اطلس گردون [ 7 ] كجا و جامهء قدرش ؟ * هيچ كفاف اركند براى سجاف [ 8 ] است زادهء كعبه است ، كعبه ناف زمين است * تا تو نه منكر شوى كه نافه ز ناف است تا به عزيزى [ 9 ] رسد به خواب زمانه * هفت فلك در شمار سبع عجاف [ 10 ] است شد به ترازو شبى چو يوسف و اين زال * در هوسش ، بر كف ، از مجرّه [ 11 ] ، كلاف است بيهُده از بهر مثل او كه محال است * هفت پدر [ 12 ] را به چار مام [ 13 ] زفاف است « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - بنان ماه شكاف : اشاره است به معجزه شق القمر حضرت رسول گرامى ( ص ) .
--> ( 1 ) ديوان وصال شيرازى : چاپ سنگى ، بدون تاريخ .