سيد محمد دامادى
36
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
و بشخصه همراه مسلمانان كار مىكرد تا آن را استوار گردانيد . چون كار خندق پايان گرفت . رسول خدا به همراه سه هزار تن از مسلمانان از شهر خارج گشتند و سلع - موضعى نزديك مدينه - را پس پشت نهادند و همان جا خيمه و خرگاه زدند و زنان و فرزندان را در قلاع سنگى پناه دادند و قريش با ده هزار تن از دلاوران قبيلهء مذكور به همراه بنى كنانه و بنى تهامه - به موقف سيلها فرود آمدند و قبيلهء بنى غطفان نيز - و پيروان آنها از اهالى نجد - بدانها روى آوردند و در كنار احد - و حاشيهء نقمى - فرود آمدند . و حيّى بن أحطب ( بزرگ قبيلهء بنى النضر ) به نزد كعب بن أسد ( رهبر بنى قريظه كه با پيامبر پيمان عدم تعرّض بسته بود ) آمد . امّا كعب در قلعه را به روى او ببست . حيى اجازهء ورود خواست ولى او در را نگشود . حيى او را صدا كرد : اى كعب در را بر من بگشاى . كعب گفت : واى بر تو - تو نامباركى . من با محمّد پيمان بستهام و به نقض عهد نمىپردازم چه از وى ، جز وفا و راستى نديدهام . گفت : در را بگشاى كه با تو سخن دارم . كعب گفت : باز نمىكنم . گفت : تو به اين جهت در به رويم نمىگشايى كه بيمناكى تا مبادا از حلواهاى شيرين تو ( جشيشه ) « 1 » بخورم ! كعب در خشم شد و در را گشود . حيى به او گفت : اى كعب واى بر تو . من با تمام عزّت خويش و به همراه دريايى از لشكر و حتّى قريش و رهبران و بزرگان آن به نزد تو آمدهام و آنها را در سيلگاه فرود آوردهام و غطفان و سران و بزرگان قبيلهء مذكور در حاشيهء نقمى - در قرب مكّه فرود آمدهاند و همهء آنها با من پيمان بسته و عقد بستهاند تا از پاى ننشينند مگر اينكه محمّد و پيروان وى را نابود سازند . كعب گفت : به خدا سوگند تو با تمام ذلّت خويش به نزد من آمدهيى و به همراه ابرى كه پيش از اين - باران خود را باريده است و رعد و برق دارد ، امّا باران ندارد ! اى حيى واى بر تو مرا بر سر پيمان خويش - خود واگذار كه من از محمّد بجز وفا و راستى نديدهام . امّا حيى همواره او را إغواء و وسوسه مىكرد تا آن كه ازو عهد و پيمان گرفت كه چنانچه قريش و غطفان بر محمّد دست نيافتند و بازگشتند - به قلعهء وى
--> ( 1 ) - جشيش و جشيشه عبارت از حلوايى بود مركّب از آرد گندم ألك شده كه بر ديگ مىريختند و آنگاه گوشت و خرما بدان مىافزودند و معجونى از آنها مىساختند .