سيد محمد دامادى

37

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

در آيد - تا هر چه بر تو فرود آمد - بر سر من نيز بيايد . سرانجام ، كعب - پيمانش را با پيامبر شكسته و از آنچه ميان وى و پيامبر بود - تبرّى جست . چون اين خبر به پيامبر رسيد ، سعد بن معاذ ( رهبر اوس ) و سعد بن عباده ( رهبر خزرج ) و عبد اللّه بن رواحه ( از بنى حارث كه تيره‌يى از خزرج بودند ) و خواّت بن جبير ( از بنى عمرو بن عوف ) را فرستاد و بدان‌ها گفت : « برويد و در صحّت و سقم اخبارى كه از ايشان به ما رسيده است - تحقيق كنيد و اگر واقعيّت دارد با اشاره‌يى مرا آگاه سازيد و موضوع را براى مردم فاش نسازيد . امّا اگر هنوز بر سر پيمان خويشتند - آشكارا به مردم بگوييد . » آنان به نزد بنى قريظه آمدند و آنها را بدتر از آنچه شنيده بودند - يافتند . چه مىگفتند : رسول خدا كيست ؟ چه عهدى و چه پيمانى ميان ما و محمّد است ؟ سعد بن عباده به دشنام آنها پرداخت و آنها نيز به دو دشنام دادند - چه سعد بن عباده ، مردى تندخو بود . امّا سعد بن معاذ گفت : دشنام به آنها مده . كه كار از دشنام گذشته و آنچه ميان ما و آنها است بالاتر از اين حرف‌ها است . اين دو و همراهان به نزد رسول خدا آمده و بر وى سلام كرده و به زبان اشارت گفتند : عضل و قاره ( دو قبيله از بنى كنانه ) رسول خدا فرمود : « اى مسلمانان مژده باد شما را . » امّا روزگار بر مسلمانان سخت شد و بيم آن‌ها شدّت يافت و دشمن از فراز و فرود بر آنها بتاخت تا آنجا كه نفاق منافقان آشكار گرديد و مؤمنان بكلّى بدگمان گرديدند تا بدان حدّ كه معتب بن قشير ( از منافقان ) گفت « محمّد ، وعدهء دستيابى بر گنج‌هاى كسرى و قيصر را به ما داد و امروز هيچيك از ما بدان حدّ ايمن نيست كه به طهارت رود - چه به غارت مىرود ! و پيامبر و مسلمانان بر سر خندق ماندند و مشركان بيست و چند شبانه روز درنگ كردند و نبرد به تيراندازى و محاصره محدود بود . چون مسلمانان در شدّت و عشرت ماندند - پيامبر به سوى عيينة بن حصن و حارث بن عوف - كه سرداران غطفان بودند - كس فرستاد و بدان‌ها پيشنهاد كرد كه ثلث ميوهء مدينه را بدانها بدهد تا با همراهان خويش باز گردند و بر اين اساس ، ميان آن‌ها صلح گردد . پذيرفتند و پيمان نامه نيز نوشتند ولى بر آن گواه نگرفتند و امضاء نكردند و ضمانت اجرايى نيافت .